دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║

یکی، شاید ! متفاوت از همه... درباره »
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
مرد - همسر فوت شده
امتیاز: 5326

دنبال‌شدگان

(1079 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(677 کاربر)

گروه‌ها

(113 گروه)

بازدید

parisa
parisa

@║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║ (اولاً 17 سال رو 12 خرداد پر کردم!) کلمات که روی کاغذ میآیند و تشکیل نام ها را میدهند تا بازی کنند داستان ذهنت را، مادر میشوی، مادرانه ای میسرایی برای نامهایی هرچند تخیلی! پا به پای نام هایت عاشق میشوی، شکست میخوری، دوباره عاشق میشوی، تا بفهمی، گاهی شاید فقط گاهی، هیچ عشق جای عشق اول را نخواهد گرفت! و چه کوته فکرند کسانی که تمام افکارشان از یک فرد، سن او باشد و اگر کم باشد، فرصت تجربه را نخواهند داشت! ( اگه دوست داری میتونی به این لینکا سر بزنی، رماناییه که مینویسم! [لینک] [لینک] البته پسرا تو کار ادبیات نیستن و سر در نمیارن، اما رمانایی که نوشتم، نشون میده سن ملاکی نیست برای تشخیص میزان فهم و شعور یه فرد! )

این ارسال را بازنشر کرده است.
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║

میگه عاشق کل کل ام ... یه کل کل ساده ... شما که هنوز 17 سال رو پر نکردی کی وقت کردی عاشق بشی و بعد فارق و سپس دوباره عاشق!! تا دریابی هیچ عشقی مثل عشق اول ت نیست ؟!!! هااااااا؟!!!

║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║

دلم خنده میخواد...یه دور همی شاد و صمیمی...بی بدبینی و ریا ... بی ادعا و توقع...یه سری رفیق که آدمو واسه هیچی جز خودش نخوان!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
mina
mina
توسط موبایل

سلام به همه بچه ها خوفید?!?!

║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║

سلام/. به همین سادگی به همین خوشمزگی...

yedokhtare 웃
1370939849986424_thumb.jpg yedokhtare 웃

این دنیا پـــــــــر از آدمهایی است که یکی ، را دوست دارند اما با شخص دیگری زندگی می کنند... !!

║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║

من موندم حافظ چه آپشنی داشته که سعدی نداشته که بشه باهاش فال گرفت! @yedokhtare 웃

این ارسال را بازنشر کرده است.
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
936480_609112979121131_218070656_n.jpg ║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║

ماه رمضون!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║

دیروز بیمارستان بودم یه دختری رو آورده بودن حالش خیلی بد بود پرستاره گفت اینو به خاطر استرسی که واسه کنکور داشت آوردن حالش بد شد منو میبینی یاد کنکور خودم افتادم مامانم داشت صبح منو با بیل بلند میکرد میگفت ذلیل مرده پاشو برو کنکور بده منم میگفتم حسش نیس