mahdi shafaei rad
و چشم بينای ديگرش را گاز میگيرد. حسابرس همانطور که در شگفتی بود بسيار ناراحت است که سه هزار دلار به اين مرد باخته است و وکيل اين آقا هم شاهد ماجرا است، دراين زمان بسيار ناراحت واعصابش خط خطی است. پدربزرگ می گويد میخواهی دوبرابر بکنی يا بی حساب بشويم، شش هزار دلار باشما شرط میبندم که اين سوی ميز شما بايستم و از اينجا به آن سبد آشغال ادرار کنم بدون اينکه قطره ای به زمين بين ايندو بريزد. حسابرس که دوبار سوخته بود بسيار محتاط است و با دقت نگاه ميکند و تصميم میگيرد که امکان ندارد اين پيرمرد بتواند چنين هنری را از خود نشان بدهد بنابراين می پذيرد. پدربزرگ در کنار ميز تحرير می ايستد و زيپ شلوار را بازمیکند ولی باوجوداينکه با فشار لازم کاررا انجام میدهدولی نمی تواند جريان را به سبد آشغال برساند وبنابراين تمام ميز حسابرس را حسابی آلوده و مرطوب میکند. حسابرس نمی تواند از خوشحالی در پوست بگنجد، وباخودمیگويد يک زخم باخت را به يک پيروزی مبدل کردم. ولی وکيل پدربزرگ را میبيند که سرش را ميان دستهايش گرفته است، میپرسد شما حالتان خوب است؟ وکيل پاسخ میدهد «نه واقعا نه» امروز بامدادان هنگاميکه پدربزرگ به م
mahdi shafaei rad
مامور اداره ماليات (Finanzamt) تصميم ميگرد تا پدر بزرگ پيری را حسابرسی بکند و اورا با فرستاده احضاريه ای به اداره ماليات فرامی خواند. حسابرس اداره ماليات شگفت زده می شود هنگامی که می بيند پدربزرگ همراه وکيلش به اداره آمدند. حسابرس می گويد: «خوب آقا؛ شما زندگی بسيار لوکس وفوق العاده ای داريد ولی شغل تمام وقتی هم نداريد، که می تواند گويای اين باشد که شما ميگوييد ازراه قمار اين پولهارا بدست می آوريد. خاطرجمع نيستم اداره ماليات اين موضوع را باور دارد. پدربزرگ پاسخ میدهد من يک قماربارز ماهری هستم آيا حاضرید آنرا با يک نمايش کوچک ثابت کنم؟ حسابرس فکری میکندوپاسخ میدهد اشکال ندارد. پدربزرگ میگويد، با شما هزار دلار شرط میبندم که چشم خودم را گاز بگيرم. حسابرس يک لحظه فکر میکند و می گويد. شرط. پدربزرگ چشم شيشه ای خودرا در می آوردو آنرا گاز میگيرد. حسابرس چانه اش از شگفتی می افتد. پدربزرگ می گويد، حالا با شما شرط دوهزار دلار میبندم که می توانم چشم ديگرم را هم گاز بگيرم. حالا که حسابرس میداند پدر بزرگ نمی تواند از هردوچشم نابينا باشد فوری شرط را می پذيرد. پدربزرگ دندان های مصنوعی اش را درمی آورد
mahdi shafaei rad
خب ببخشید...سرتونو درد آوردم.... خواهشا این مطلبو تو وبلاگتون بزارین و منتشرش کنین... البته اگه خواستین... فعلا!
mahdi shafaei rad
با سلام! می خواستم یخورده از ته دلم براتون بگم....از اون فرهنگی که بر باد رفت.... اسلام بهترین دین دنیاست و منم بهش اعتقاد دارم... اهل نماز و روزه هستم .... به خدا و 12 امام و تنها پیمبرش اعتقاد دارم....فقط یه چیزی هست که این ته دلمو میسوزونه... عربا! ما چندین هزار سال پیش بزرگ ترین پادشاهی جهان رو داشتیم... هخامنشیان!که در راسش کوروش کبیر بود که حقوق بشر رو وارد ایران کرد در حالی که این عربا تا همین 2000 سال پیش سوسمار خور بودن... خب شاید الآن تعجب کنین که مگه این عربا چیکار کردن؟ پس به این چن تا مثال این پایین خوب دقت کنین.. غذا ینی چی؟ غذا ینی چیزی که ما سه وعده در روز باید اونو بخوریم مگه نه؟ متاسفانه تو فرهنگمون چنین چیزی تقریبا جا افتاده در حالیکه باید بدونین غذا به معنی خوراک نیست!؟! بلکه ب ه معنی مدفوع شتره! حالا خودتون تصور کنین که وقتی میگین " من دارم غذا میخورم" معنیش چی میشه.... وقتی سگ دار از خودش صدا در میاره ما چی میگیم؟میگیم سگ داره پارس میکنه! پارس...پارس...پارس... پارس ها قومی بودن که حکومت هخامنشیان رو پایه گذاری کردن... ولی الآن چی؟ ما داریم بهش میگیم صدای سگ!!! خ