دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد مهدوی

Remember me...! درباره »
محمد مهدوی
مرد - مجرد
امتیاز: 1687.9

دنبال‌شدگان

(53 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(119 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

محمد مهدوی
محمد مهدوی

یه یارو میره با پژو 206 مسافرکشی میکرده. 4 نفر رو سوار میکنه بعدش خیلی تند میره . اولی میگه آقا خیلی داری تند میری . راننده میگه تا حالا 206 داشتی ؟ طرف میگه نه . میگه : پس خفه شو . همین طور سرعت رو میبره بالا و تا نفر سوم همین جواب رو میده . چهارمین نفر میگه آقا خیلی تند میری . میگه تا حالا 206 داشتی . میگه : آره . راننده میگه : پس تورو خدا بگو ترمزش کدومه

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

قتل/ تجاوز/ تحریم/ کهریزک/ انتخابات اونجوری!/ ..................آب بازی!/ فارسی وان/ مدارک جعلی وزیران/ بدحجابی/ بی حجابی/ ایدز/ فحشا/ کودکان کار/ زندانی سیاسی/ تهاجم فرهنگی/ خط فقر/ یارانه/ تورم چند درصدی/ عرفان های نوظهور/ اعتیاد روز افزون/ و.... کوروش تو بخواب،ما هم درگیری هامون با اینا تموم شد میایم می خوابیم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
محمد مهدوی
محمد مهدوی

پیج رنک گوگل چیست؟ [لينک]

محمد مهدوی
محمد مهدوی

استخاره با قرآن کریم [لينک]

محمد مهدوی
محمد مهدوی

معرفی منابع آموزش کدنویسی قالب [لينک]

محمد مهدوی
محمد مهدوی

معرفی سیستم های وبلاگ دهی در ایران [لينک]

محمد مهدوی
محمد مهدوی
توسط پیامک

شیره منچستر !

محمد مهدوی
محمد مهدوی
توسط پیامک

چقدر هوای تهران خوب شده !

محمد مهدوی
محمد مهدوی
توسط پیامک

در شگفتم که سلام در هر دیدارى آغاز است ولى در نماز پایان است شاید این سلام پایان نماز آغاز دیدارى دوباره باشد! *دکتر علی شریعتی*

محمد مهدوی
محمد مهدوی

كودكي از خداپرسيد،خدايا توچي ميخوري وچي ميپوشي؟ ندايي در دل كودك زمزمه كرد كه غصه بندگانم را ميخورم وگناه آنان را ميپوشم........!؟

محمد مهدوی
محمد مهدوی
توسط پیامک

سلامتی سه کس ، سرباز و اسیر (دنبالری) و بی کس !

محمد مهدوی
محمد مهدوی

پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم پیرزن قبول کرد فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام...

محمد مهدوی
محمد مهدوی

غریــــبه بود... آشـــــــنا شد... عـــــادت شد... عــــــــشق شد... هســـــــتی شد... ...روزگـــــــار شد... خســـــــــته شد.... بی وفـــــــــا شد... دور شـــــــــــد.... بیـــــــــگانه شد.... حــــــــــسرت شد.... اما......... فراموش نـــــــــــشد!!!!!

ســجـی
ســجـی

نمیدونم هدفشون چیه آخه تا کی؟ که چی بشه؟ .......... پستهایی با مضمونی اینگونه ==>

این ارسال را بازنشر کرده است.