Masih
روشنم کن تا بتابم رو به این شبایِ تیره، بذار از حنایِ چشمات لحظههام رنگی بگیره...{یغما گلرویی}
Masih
حالا دفترم رُ پر کن از غزلهایِ نگفته، بذار از برقِ نگاهِت خورشید از سکه بیوفته...{یغما گلرویی}
Masih
یک هدیهیِ بینظیر گرفتم از بهترین دوستم؛ دفتر شعر ِ بیسرزمینتر از بادِ یغما گلرویی ِ عزیز، که سالهاست دنبالِش بودم. و "پُکی از سیگار" و "خیلی نگرانیم! شما لیلا را ندیدید؟" ِ رسولیونانِ عزیز! بهتر از همه بویی ِ که اینکتابها دارن و با هر بار ورق زدن یادِ تو میافتم. مرسی مهربووون.
Masih
توسط موبایل
in and out of love آرمین گوش میکنم... منتظر مسئول آزمایشگاه...
Masih
من وداع میخوانم... مادرم صبحی میگفت:«موسم ِ دلگیریست.» من به او گفتم:«زندگانی سیبیست، گاز باید زد با پوست!»... من وداغ میخوانم...
Masih
ساده وُ خامُ بیهوا، سوختمُ نشنیدی، صدام...