Masih
میرم بخوابم؛ بهامید آنکه خداوند شبی از شبها، به بالین ِ تکتکمان بغلتد...
Masih
جسم ِ خاک از عشق بر افلاک شد، کوه در رقص آمد و چالاک شد... {نینامه}
Masih
امشب هم میگذرد، سرد، تلخ، بیآغوش، "بیتو"...
Masih
عرشت به لرزه در خواهد آمد با اشک ِ چشمانم .
Masih
اوست که نقطهی آغاز هر چه پرواز است...
Masih
نَشُد با این تن ِ زخمی، به آغوش ِ تو برگردم...
Masih
من بهاندازهیِ یک ابر دلم میگیرد، هرشب!
Masih
چَشم ِ تو زینتِ تاریکی نیست...
Masih
من در این آبادی، پی ِ چیزی میگشتم، پی ِ خوابی شاید، پی ِ نوری، ریگی، لبخندی...
Masih
برگها میریزد، مادرم صبحی میگفت:«موسم ِ دلگیریست.» من به او گفتم:«زندگانی سیبیست، گاز باید زد با پوست.»
ها این که وگفتی کی بیده ؟ :d
15 سال و 10 ماه و 5 روز و 9 ساعت و 2 دقيقه قبلدیجی ِ نامبر وانِ دنیاست!
15 سال و 10 ماه و 5 روز و 9 ساعت قبل