مهدی
از دوريت چه دارم؟ غيراز دلي شكسته / ذهني هميشه ابري، فكري هميشه خسته
مهدی
كشتي در حال غرق شدن بود كه نا خدا فرمان خروج داد ،مردها حمله كردن كه برن ، ناخدا گفت خجالت بكشيد،زنها مقدمند! زنها ضمن تشكر از ناخدا يكي يكي پياده شدن، بعد ناخدا گفت آقايون حالا ميتونيد پياده شيد ، كوسه ها به اندازه كافي سير شدن !!!
مهدی
یکی از رایج ترین دو راهی های زندگی اینه که این در شیشهای لعنتی رو باید «کشید» یا «فشار داد»!
مهدی
ما بدهــــــکاریم به یکدیگر ... بخاطر تمــــــام دوستت دارم های ناگفــــته ای ... که پشت دیوار غرورمان بلعیـــــــدیم ... تا نشان دهیـــــــــم منطقــــی هستیم
مهدی
اندر فواید شلوار کوتاه شيخي را گفتند : مدتي است که در شهر شلوار کوتاه رايج گرديده و دختران بسياري اين البسه بر تن مي کنند. در مذمت شلوار کوتاه چيزي بگو تا دختران از پوشيدنش صرف نظر نمايند. شيخ ما خروشيد و گفت:خاموش!!! که شلوار کوتاه را فايده بسيار است و من در مذمتش هيچ نگويم گفتند: يا شيخ ! فايده اش چيست؟؟؟؟ شيخ ما گفت: چون دختران شلوار کوتاه پوشند، پسرها سر به زير گردند و پايين را بنگرند. چون پايين را بنگرند هم از گزند تيرشيطان در امان مانند، هم از شر چاله!
مهدی
مطمئن باش و برو ضربهات کاری بود/ دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیام خندیدی/ به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود/ و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود/ تو برو، برو تا راحتتر تکههای دل خود را آرام سر هم بند زنم
مهدی
او یك ""مـــرد"" هست! دستــــانش از یك زن زِبرتر و پهن تر است صورتش ته ریشى دارد قلبش به وسعـــتِ دریــــا جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرود و سیـــــگار دود میــــكند! او با همــــان دستان پهن و زبر تو را نوازش میكند با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسد و تو آرام میشوى آنقــــدر او را نامــــرد ""نخوان""! آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتش را""نسنج"" فقط به او ""نــــخ بده"" تا زمین و زمان را برایت بدوزد فقــــط با او ""روراست باش"" تا دنیا را به پایت بریزید
مهدی
آنکه میگفت منم بهر تو غم خوار ترین / چه دل آزار ترین شد ، چه دل آزار ترین . . . .
مهدی
من آخرش رابطه بین یخچال و احوال درونی رو کشف نکردم وقتی خوشحالی میری در یخچالو وا میکنی! وقتی ناراحتی میری در یخچالو وا میکنی! وقتی کسلی میری در یخچالو وا میکنی! داری با تلفن حرف میزنی میری در یخچالو وا میکنی! ... وقتی نمیدونی چته! میری در یخچال و وا میکنی! و... اَصَن باز کردن الکی در یخچال یه حالی میده!
مهدی
باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین میکنم ، من میتوانم میشود ، آرام تلقین میکنم . کم کم ز یادم میبری ، کم کم زیادم میروی ، این روزگار و رسم اوست این جمله را با تلخیش صد بار تمرین میکنم !
مهدی
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردمو نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ به تو گفتم باورم کن میونه این همه دیوار تو با خنده ای نوشتی همنفس خدانگهدار بنویس مهلته موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر روشونه هات نزاشتم مثل دستات سرده سردم من که تو بن بست غربت زخمی از اواره پاییز فکره چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز شبه عاشقونه ی من که هروم شد مهلتی این بودن با توتموم شد ندونستم باید از تو میگذشتم رفتی از غربت چشمات می نوشتم بنویس مهلته موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر روشونه هات نزاشتم مثل دستات سرده سردم بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر روشونه هات نزاشتم مثل دستات سرده سردم
مهدی
عجب دنیایی شده.. کوچه ها را بلد شدم.. مغازه ها را.. و رنگ چراغ قرمزها.. حتی جدول ضرب را.. و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم..!! اما گاهی میان آدم ها گم میشوم.. آدم ها را بلد نیستم هنوز.