@BlaCk Ho4K باز آمدم.....
به جایی که تعلق دارم....
به یک اتاق سیاه با پر از حرف های ناگفته .....
خلوت من و سیگارم...
دوباره مینویسم از حرف هایی که واهمه دارم ...
یک دل پر از رویاهای واهی....
این بار تنها تر از همیشه ....
وَقتی بچه بودُم ماه رمِضون که میامَد هی نِق نِق مِکِردُم که مُویَم مخام روزه بیگیرُم .. هر چی مُگفتَن بچه تو نِمِتنِی …. تو باید روزه کِله گنجشکی بیگیری مُگفتُم نه ! اِلا و لِل الله باید مِثِه ادم بُزُرگا روزه بیگیرُم ! سَحَر که مِشُد تا صدا قاشق چِنگال میادم وَرمِخواستم مث هم جن به سر سفر حاضر مِرفتُم،حالا کار نِدرم تو روز گُشنم مِرفت یاواشک طِبعیش مِکردُم اما شور و حال داشتم یک زِمانی 15 ، 16 سالُم بود، دهن به روزه مِرفتم تمرین مِث هم چی هم کشتی مِگرفتم اما الان نِمدونم مو عقایدُم سُست رفته یا کُلا همه چی قلابی بوده.. حالا ولش کن پیش پیش نِماز روزتان قبول
یه گربه اینجوری فکر میکنه که این آدمِ به من غذا میده , نازم میکنه , دوستم داره حتماّ من خدا هستم.....گربه صفت که میگن اینه (:
13 سال و 3 ماه و 19 روز و 24 دقيقه قبل