❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ایـــن بـــار ، سیـــگار را بـــکش ، از طـرفـــی کـــه مـــی ســـوزد ؛ تـــا بــــدانــی چـــه میـــکشم …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زبان مشترکی داریم با این همه یکدیگر را نمی فهمیم ما باید مثل غارنشین ها تنها به علامت دست های مان اکتفا می کردیم آن وقت شاید هیچ سوء تفاهمی میانمان جدایی نمی انداخت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با زندگی قهر نکن! دنیا منت هیچ کس را نمی کشد…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنهایی که بلند می خندد ، بی صدا گریه می کنند ….!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مــــرا از بـنــد آویــــزان کـنـیــد ! ســــر و تـــه ….! شــایـد فـکــــرش از ســرم بـیـفـتـــد … !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میخواهم امشب طعم شیرین خواب را از چشمهایت بگیرم میخواهم فقط برای تو چشمهایم را نذر باران کنم….
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هی کافه چی! میزهایت را تک نفره کن! نمی بینی؟! همه تنهایندـ …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از از "تو" بدم می آید! ... ببخشید! تو سنگی! و من یک تکه شیشه! "سنگ بودن تو" شاید که شوخی باشد "ولی شکستن من" جدی است! *** از "تو" بدم می آید! ببخشید! از واژه ی "تو" چه می شد اگر همه شعر های "من" با "تو "آغاز نمی شد؟! *** می خواهم گریه کنم! وقتی که زبانت می گیرد و مرا- لحظه ای- "شما" خطاب می کنی "من"فاصله "شما"را با "تو" چگونه باید پر کنم؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کـــــــــاش هیـچـوقــت آرزو نمی کردم کفش های مــادرم اندازه ام شود !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنقدر چشم، انتظار آمدنت نشستم که تمامی دربهای باز، بر روی پاشنه انتظار پوسیدند.