❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتی که به احترام دل باران باش، باران شدم و به روی گل باریدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را، از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی که برای باغ دل پیچک باش ، بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو، دریا شدم و تو را به ساحل دیدم گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوریت نالیدم گفتی که بیا و از وفایت بگذر ، از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم گفتم که بهانه ات برایم کا[!]ت، معنای لطیف عشق را فهمیدم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه سوز و فناست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رمز زندگی کردن این است که در بی امنیتی زندکی کنید. و البته در این گونه زندگی کردن تامین وجود ندارد. یک قطعه سنگ همواره امن است ویک گل همیشه در معرض خطر - ولی سنگ مرده است وگل سرشار است از زندگی! ولی اگر طوفانی برخیزد گل می افتد وسنگ در جایش باقی می ماند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم
ولی خدایی لذت که در صداقت هست تو هیچی نیست!

14 سال و 5 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 45 دقيقه قبلمرسی محمدحسین