❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعد از مرگم دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید تا همگان ببینند که پس از این همه رنج و سختی چیزی با خود از این دنیا نبرده ام .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی گمان نمی کنی و می شود … گاهی نمی شود که نمی شود … گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است … گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود … گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست … گاهی تمام شهر گدای تو می شود …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چرا او به گناهان خود اعتراف نمی کند؟ چون هنوز هم انجامشان میدهد … همانطور که تنها کسی می تواند رویایش را تعریف کند که از خواب بیدار شده باشد!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوت مطلق … چندین ساله که روز و شب حرف میزنن … دیگه حرفی نمونده … جز نگاه های پر از وحشت، دیگه چیزی نیست … نور چراغ پارک روی صورتش افتاده … صدای موبایل سکوت رو بهم میزنه …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کوه پرسید ز رود ، زیر این سقف کبود راز ماندن در چیست؟ گفت : در رفتن من کوه پرسید و من؟ گفت : در ماندن تو بلبلی گفت : و من ؟ خنده ای کرد و گفت : در غزلخوانی تو آه از آن ابادی که در آن کوه رود رود ، مرداب شود ، و در آن بلبل سر گشته سرش را به گریبان ببرد و نخواند دیگر من و تو بلبل و کوه و رودیم راز ماندن جز در خواندن من ، ماندن تو ، رفتن یاران سفر کرده ی مان نیست بدان !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم ، ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنکس که بداند، و بداند که بداند ، اسب شعف از گنبد گردون برهاند … آنکس که بداند و نداند که بداند ، بیدار کنیدش که شبی خفته نماند … آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به منزل برساند … آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تا حدود یک ساعت دیگر بای ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن .
خودمون میدونیم ...
14 سال و 9 ماه و 1 روز و 16 ساعت و 47 دقيقه قبل
14 سال و 9 ماه و 1 روز و 16 ساعت و 46 دقيقه قبلوالا بیرون بذارن از ترس بمیریم...
14 سال و 9 ماه و 1 روز و 16 ساعت و 44 دقيقه قبل
14 سال و 9 ماه و 1 روز و 16 ساعت و 42 دقيقه قبل