❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر بگریم گویند عاشق است اگر بخندم گویند دیوانه است پس میخندم و می گریم که بگویند یک عاشق دیوانه است ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چرا نگران فردا باشم؟ آنکس که همه عمر از من مراقبت کرده است، آیا فردا مراقب من نخواهد بود؟ «او» یگانه ی تغییر ناپذیر است. «او» دیروز همانند امروز و صدها قرن آینده خواهد بود. خداوند اینجاست تا مرا راهنمایی کند، پیش برد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من ترجیح می دهم به گونه ای زندگی کنم که انگار خدایی هست و بعد از مرگ متوجه شوم که خدا نیست به جای این که بگونه ای زندگی کنم که انگار خدایی نیست و بعد از مرگ متوجه شوم که خدایی هست ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کدخدای ده گفت: اگر با برادرت در افتادی و می خواهی او را بکشی، اول بنشین و چپقت را چاق کن. چپق اول که تمام شد، متوجه می شوی که روی هم رفته برای خطای انجام شده مجازات سنگینی است و خود را راضی می کنی که تنها با چوب و چماق به جانش بیفتی. آن وقت چپق دوم را چاق کن و تمامش کن. بعد به این فکر می افتی که به جای کتک زدن بهتر است به سختی دعوایش کنی. حالا چپق سوم را چاق کن. وقتی آن را تمام کردی، پیش برادرت می روی و به جای دعوا کردن ، او را در آغوش می گیری!