❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حیف نان سرش ميخوره به ميله وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه مي بينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي مي گه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مي خواستي با آن دختر ازدواج کني چي شد؟ جواب رد داد. چون گفتم ليسانس بيکاري دارم. خوب ، آدم عاقل! مي گفتي عمويم ميلياردر است! اتفاقا گفتم! رفت با عموم ازدواج کرد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حیف نان چربی داشته میره دکتر، دکتر بهش میگه روزی ۴ کیلومتر باید بدوی... بعد از چند روز حیف نان زنگ میزنه به دکتر میگه: رسیدم لب مرز، چیکار کنم؟

14 سال و 10 ماه و 7 روز و 6 ساعت و 24 دقيقه قبل