دنیا قد آرزوهایم کوچک شده
و فاصله قد نیامدنت بزرگ
بیا
کلافه ام
کلافه ام از روزهایی که نیستی
...
کلافه ها از روزهایی که نمی آیی
بیا و ببین که پنجره های دنیا بسته است رو به آرزوهایم
برایم چه فرقی می کند
از کجا می آیی؟
چشم های من همه جا منتظر تواند
و گوش هایم...
تنها قدم های تو را صدا می دهند
بیا و نجاتم بده
از آرزو هایی که روی دست دنیا از دست رفته اند
بیا
لباس دنیا تنگ است برای آرزوهایم
و جاده
تنها راهی است که تمام نمی شود
بیا که باز نگویم نیامدی
بیا...
به ستوه آمدم از اين شب تنگ
ديرگاهي ست كه در خانه همسايه من خوانده خروس
وين شب تلخ عبوس
مي فشارد به دلم پاي درنگ
ديرگاهي ست كه من در دل اين شام سياه
پشت اين پنجره بيدار و خموش
مانده ام چشم به راه
همه چشم و همه گوش
مست آن بانگ دلاويز كه مي آيد نرم
محو آن اختر شب تاب كه مي سوزد گرم
مات اين پرده شبگير كه مي بازد رنگ
آري اين پنجره بگشاي كه صبح
مي درخشد پس اين پرده تار
مي رسد از دل خونين سحر بانگ خروس
وز رخ آينه ام مي سترد زنگ فسوس
بوسه مهر كه در چشم من افشانده شرار
خنده روز كه با اشك من آميخته رنگ
به سهراب بگویید...عشق دیگر صدای پای فاصله ها نیست..!!صدای فنر تخت هاست...!!!
13 سال و 2 ماه و 13 روز و 19 ساعت و 27 دقيقه قبل