داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی ۲۴رنگ قاب فلزی رو از توو کارتون درآورد نگاش کرد و زد زیر خنده!!! گفت: میدونی این چیه؟ اینو خریده بودم هروقت معدلت ۲۰ شد بدم بهت حیف واقعا!!! خاک تو سرت
دیشب یه پشه نیشم زد پاشدم دنبالش کردم بالاخره گوشه اطاق خفتش کردم اومدم بکشمش یهوگفت بابا ! راست میگفت من باباش بودم آخه خون من تو رگاش بود ! تا صبح تو بغل هم گریه کردیم !
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ فرقی نمی کند کجای زمین ایستاده ام وقتی جنگی جهانی آغاز می شود زمستان با گلوله ی برفی به صورتم می خورد و همیشه چند فصل بعد می فهمم با هیچ سلاحی گرم نخواهم شد وقتی کاغذها گلوله می شوند و مدادهای دخترم دیگر مشقی نیستند درد را با دهان کدام واژه باید جَوید ؟ و از کدام ابر انتظار باران های اسیدی نباید داشت ؟ وقتی از آسمان گلوله غربال می شود و زنجیر بلند باران های بی هنگام به زرادخانه های جهان وصل است این روزها دردهایم را مچاله می نویسم از پنجره بیرون می اندازم و نوادگان من میراث خواران غمگینی اند .
مرسی
13 سال و 5 ماه و 1 روز و 18 ساعت و 37 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 1 روز و 18 ساعت و 34 دقيقه قبل