❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میدانی؟ میدانی از وقتی دلبسته ات شده ام همهجا بوی پرتقال و بهشت میدهد هرچه میكنم چهار خط برای تو بنویسم میبینم واژهها خاک بر سر شدهاند هرچه میكنم چهار قدم بیایم تا به دستهایت برسم زانوهایم میخمد نه اینكه فكر كنی خستهام نه اینكه تاب راه رفتن نداشته باشم نه . . . تا آخرش همین است نگاهت به لرزه ام می اندازد!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تقويم ِ دل ِ من نسبتي با تقويم هاي جهان ندارد . . . ميان ِ برگ ريزان ِخزان، وسط ِ چله ي زمستان هم، مي بيني نوشته اند بهار! آن لحظه كه تـــو . . . خنديدي !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پیامبر شب های دلتنگی ام باش ، که من بی اعجاز ، تو را مومنم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ، می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مثل باران چشمهایت دیدنی است ٬ شهر خاموش نگاهت دیدنی است. زندگانی معنی لبخند توست ٬ خنده هایت بی نهایت دیدنی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بغضهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی قلب من است که از چشمان آسمان بیرون میریزد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ، ولی باران نمیدانند که من دریایی از دردم ، به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم: من تنها نیستم, تنها منتظرم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به ” خدا ” گفتم : تو را چگونه میتوانم ببینم , ” خدا ” گفت : تو من را نخواهی دید اما کسی را برات گذاشتم که نیمی ازمن است ” مادر “
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آرزو کن .... گوشهای ” خدا ” پر است از آرزو و دستهایش پر از معجزه ... شاید بزرگترین آرزوی تو کوچکترین معجزه ی ” خدا ” باشد . . .