#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
حوصله سخنرانی ندارم الان
تو مردی فکر میکردم دختری
من در آيينه رخ خود ديدم وبه تو حق دادم. آه مي بينم، مي بينم تو به اندازه تنهايي من خوشبختي من به اندازه زيبايي تو غمگينم
در ميان من و تو فاصله هاست . گاه مي انديشم ، - مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري ! تو توانايي بخشش داري . دستاي تو توانايي آن را دارد ؛ - كه مرا، زندگاني بخشد . چشمهاي تو به من مي بخشد شور عشق و مستي و تو چون مصرع شعري زيبا، سطر برجسته اي از زندگاني من هستي.
یادش بخیر ... آهنگ تیتراژ پایانی سربال مسافری از هند بود ... مرسی #فرزاد عزیز
ناقابل دداداش
من به بي ساماني، باد را مي مانم . من به سرگرداني، ابر را مي مانم. من به آراستگي خنديدم . من ژوليده به آراستگي خنديدم . - سنگ طفلي، اما، خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت . قصه بي سر و ساماني من، باد با برگ درختان مي گفت . باد با من مي گفت : « چه تهي دستي، مَرد! ابرباورميكرد.
و چه روياهايي ! كه تبه گشت و گذشت . و چه پيوند صميميتها، كه به آساني يك رشته گسست . چه اميدي، چه اميد ؟ چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد . دل من مي سوزد، كه قناريها را پر بستند . كه پر پاك پرستوها را بشكستند . و كبوترها را - آه، كبوترها را ... و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد.
خودت گلی محمد حسین جان ....شانس ندارم که
گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت يادگاران تواند . رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ در تمام در و دشت سوكواران تواند . در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد رفته اي اينك، اما آيا باز بر مي گردي ؟ چه تمناي محالي دارم خنده ام مي گيرد !
خوشحالم برگشتی رفبق
4 سال محرومم .. ولی 2 سالش گذشته ... امروز رفتم به امید اینکه اون 2 سال را ببخشند .. و گفتن هفته آینده جوابت را میدیم
سلام #آرمان سلام #محمد
سلام
سلام ...
سلام وحید آواتارت مبــــــــــــــــارکا باشه محمد #خان سلام عرض شد
مرسی
در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار! كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن ! باز كن پنجره را ! تو اگر باز كني پنجره را، من نشان خواهم داد ، به تو زيبايي را . بگذر از زيور و آراستگي من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد كه در آن شوكت پيراستگي چه صفايي دارد آري از سادگيش، چون تراويدن مهتاب به شب مهر از آن مي بارد . باز كن پنجره را من تو را خواهم برد؛ به عروسي عروسكهاي كودك خواهر خويش؛ كه در آن مجلس جشن صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس . صحبت از سادگي و كودكي است . چهره اي نيست عبوس . كودك خواهر من، امپراتوري پر وسعت خود را هر روز، شوكتي مي بخشد . كودك خواهر من نام تو را مي داند نام تو را ميخواند ! - گل قاصد آيا با تو اين قصه خوش خواهد گفت ؟! - باز كن پنجره را من تو را خواهم برد به سر رود خروشان حيات، آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛ بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز . باز كن پنجره را ! - - صبح دميد ! .

13 سال و 2 ماه و 13 روز و 13 ساعت و 57 دقيقه قبل

13 سال و 2 ماه و 13 روز و 13 ساعت و 52 دقيقه قبلحوصله سخنرانی ندارم الان

13 سال و 2 ماه و 13 روز و 13 ساعت و 49 دقيقه قبلتو مردی فکر میکردم دختری

13 سال و 2 ماه و 13 روز و 13 ساعت و 48 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 13 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبل