@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ فرقی نمی کند کجای زمین ایستاده ام وقتی جنگی جهانی آغاز می شود زمستان با گلوله ی برفی به صورتم می خورد و همیشه چند فصل بعد می فهمم با هیچ سلاحی گرم نخواهم شد وقتی کاغذها گلوله می شوند و مدادهای دخترم دیگر مشقی نیستند درد را با دهان کدام واژه باید جَوید ؟ و از کدام ابر انتظار باران های اسیدی نباید داشت ؟ وقتی از آسمان گلوله غربال می شود و زنجیر بلند باران های بی هنگام به زرادخانه های جهان وصل است این روزها دردهایم را مچاله می نویسم از پنجره بیرون می اندازم و نوادگان من میراث خواران غمگینی اند .
والا اگه منم که به ریالم حساب کنه خیلی میشه
13 سال و 4 ماه و 29 روز و 19 ساعت و 15 دقيقه قبل
13 سال و 4 ماه و 29 روز و 50 دقيقه قبل