چشمهایم را به انسانی بدهید
که هرگز طلوع آفتاب،
چهره ی یک نوزاد و
شکوه عشق را در
چشم های یک زن ندیده است.
قلبم را به کسی هدیه بدهید
که از قلب جز خاطره ی
دردهایی پیاپی و آزار دهنده
چیزی به یاد ندارد.
خونم را به نوجوانی بدهید
که او را از تصادف ماشین
بیرون کشیده اند و کمکش کنید
تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند.
کلیه هایم را به کسی بدهید
که زندگیش به ماشینی
بستگی دارد که هر هفته خون او
را تصفیه می کند.
استخوان هایم، عضلاتم،
تک تک سلول هایم و اعصابم
را بردارید و راهی پیدا کنید
که آنها را به پاهای
یک کودک فلج پیوند بزنید.
هر گوشه از مغز مرا بکاوید،
سلول هایم را اگر لازم شد،
بردارید و بگذارید به رشد
خود ادامه دهند تا به کمک
آنها پسرک لالی بتواند
با صدای دو رگه فریاد بزند
و دخترک ناشنوایی
زمزمه ی باران را روی
شیشه ی اتاقش بشنود.
آنچه را که از من باقی می ماند
بسوزانید و خاکسترم را
به دست باد بسپارید،
تا گلها بشکفند.
اگر قرار است چیزی از
وجود مرا دفن کنید بگذارید
خطاهایم، ضعفهایم و
تعصباتم نسبت به
هم نوعانم دفن شوند.
گناهانم را به شیطان
و روحم را به خدا بسپارید
و اگر گاهی
دوست داشتید یادم کنید.
عمل خیری انجام دهید
یا به کسی که نیازمند شماست
کلام محبت آمیزی بگویید.
اگر آنچه را که گفتم
برایم انجام دهید،
همیشه زنده خواهم ماند..
آدم هایی رو میشناسم که با دیدن همچین بچه هایی زمین و زمان را مقصر میگیرند، در حالی که خودشون هیچگاه کوچکترین قدمی برای کمک بهشون برنداشتن.. درسته دوست من؟؟!!!
مهدیه رفتم آرایشگاه
13 سال و 7 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 12 دقيقه قبل
13 سال و 7 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 9 دقيقه قبلmobarak bashe asisam
13 سال و 7 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 1 دقيقه قبل توسط موبایلمرسی فدات شم

13 سال و 7 ماه و 11 روز و 1 ساعت و 54 دقيقه قبل@Hesam
13 سال و 7 ماه و 10 روز و 4 دقيقه قبل توسط موبایل