دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بیا ، و در آغوش ِ رویاهای رنگین خودت را رها کن

جزئیات گروه

شناسه 238
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 272 پست
عضو 109 کاربر
طرفدار 3 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 372
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 531
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 218

کاربران گروه

(106 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)
در آغوش ِ رویا
شناسه‌: 238 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ترانه خاموش
ترانه خاموش

چمـدانـت را می بستـی . . . مـرگ ايستـاده بـود وُ نَفس هايـم را می شمـرد....

ترانه خاموش
ترانه خاموش

امشب را نمـیخـــوابم . . ! تـا تـُو آسـوده بیـآرامـی . . . بـی عـبور از کـوچـه هــای ِ خـواب ِ مـن . . !

ترانه خاموش
dsfghdfhgdf.jpg ترانه خاموش

در قــاب ِ پنجـــره . . . تنــها ، حسرت ِ دیـدار ِ تـو . . . نقـش بسـته اسـت. . . ! ! !

ژانت
ژانت

ترکت میکنم و تنهایت میگذارم... تا بیش از این انرژی ات را صرف نکنی برای... صادقانه دروغ گفتن...!!

ژانت
1430143545.gif ژانت

بارانی ات را بپوش و در آغوشم بگیر... ابر ابر گریه دارم...

ژانت
ژانت

دلم کمى هوا میخواهد اما در سرنگ ! از زندگى خسته ام …

ژانت
ژانت

زنانگی های من و مردانگی های تو .. چیزی نیست جز ابرازهای خفه شده ای که حکم تیرشان سالهاست در آمده است ... اگر به خانه مان آمدی .. برایمان دستمالی سپید .. پاکتی سیگار .. گزیده اشعار فروغ .. و تحملی طولانی .. بیاور احتمال گریستنمان بسیار است .....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
avaa
avaa

یه مرغ عشق چن وخ پیش از پنجره خونمون اومد تو..زوق کرده بودم..یه روز پیشم بود ولی بهش وابسته شدم..شب یکی اومد خونمون..تعارف کردم دوس داری ببر خونتون..برداشت برد..رودروایسی داشتم..نتونستم بگم نه...تازگیا رفتم خونشون..پرنده خوشجلمو دیدم براش جفت گرفته بودن..باورت میشه بغضم گرفت..هی بالا پایین میپرید..شیطون و جیغ جیغوی من..نگفتن بهم دوس داری ببر..نگامو ازش گرفتم تا نبینمش..تالا هیچ وقت حیوون نداشتم. و دوس نداشتم داشته باشم.نمیدونم چم شده بود..آخه اون با پای خودش اومده بود..شاید پرنده شانسم بود!

avaa
avaa

[قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی... هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟ قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند. قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، ....

avaa
avaa

مغرور و پرابهت و تیزبینه..باهام سرسنگینه..چی بشه لباش بخنده..حرفامون خیلی اوقات در سلام و خداحافظ خلاصه اس..اما اینبار جور دیگه نگاهشو بهم دوخت..دلم قنج رفت برم لپشو بکشم و بگم آشق این نگاتم..یا مثلن بگم دوست دارم..یا نه بدور از لوس بازی بگم میدونی چقد دلم برات تنگ بود یا هر چیز لاو دیگه ای...ولی وقتی یادم افتاد همین نگاهش بخاطر اینکه دفتر خاطراتمو خونده..ازش دور شدم..بی احساس شدم...خشک شدم...گفت خدافظ و منم بدون حرف اضافه سر تکون دادم ینی خدافظ..یه خصوصیت دیگش اینه معنی امانت و راز و درک نمیکنه.و ناراحت بشی میگه شوخی بود!

./  DoostDar  ./
./ DoostDar ./

چیزی شبیه به موهایم / در تو جا مانده است . . .

avaa
avaa

سرزنشم نکن..مجبورم گاهی اوقات ازت فاصله بگیرم تا خاطرات خوب همونطور خوب و دست نخورده باقی بمونه..ولی به تنهایی خو نکن ..برمیگردم با حال خوب‍ـــــ..

alla
alla

روباه گفت:واسه من که نون نمی خورم گندم چیز بی فایده ایه،پس گندم زار هم من و یاد چیزی نمیندازه! اما تو موهات رنگ طلاست ؛ اگه من و اهلی کنی ،هروقت که چشمم به خوشه های طلایی گندم بیافته یاد تو می افتم. *********** موقع رفتن،شهریار کوچولو به روباه گفت: توداری گریه می کنی. روباه گفت: همین طوره شهریار کوچولو گفت: من که نخواستم تورو اهلی کنم ،خودت خواستی! روباه گفت: همین طوره شهریار کوچولو گفت: اما آخه اشکات دارن سرازیر می شن،پس اینکه من اهلیت کنم چه فایده ای برای تو داشت؟ روباه گفت:واسه خاطره رنگ گندم.....

alla
alla

گاهگاهی که به یادت غزلی می خوانم ، * اشک مهمان دلم می گردد سفرش از ته دل تا کف دست ... چه کسی میداند؛ باز شاید سفری در پیش است ... و تمامی غزلهای جهان کاروانی شده اند ... ساربانش غم و صبر..............

alla
alla

آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛ برای آنها تنها نشانه ی حیات؛ بخار گرم نفس هایشان است! کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی! از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟