و گنجشك روی بلند ترین درخت دنیا نشسته و چشم به آدمیان دوخته بود
عده ای را خوشبخت دید و عده ای را بدبخت
... جمعی غرق در ثروت و جمعی دگر در فقر و تنگدستی
دسته ای در سلامت و دسته ای به بیماری و ...
هزاران گروه كه هر یك را حالی بود.
خدا گفت:به چه می نگری؟
گنجشك گفت:به احوال آفریده هایت.
خدا گفت:چه میبینی؟
گنجشك گفت:در عجبم!
از عدل و احسان تو به دور است كه عده ای بدین سان و عده ای...
خدا گفت:آیا پاسخی بر شگفتیت می یابی؟
گنجشك گفت: تنها بر این باورم كه در حق آفریده هایت ظلم نخواهی كرد.
خدا گفت:تندرستان را آفریدم تا به بیماران بنگرند و مرا برای سلامتی خود سپاس گویند
و بیماران را تا نظر بر تندرستان انداخته با شكیبایی به درگاهم دعا كنند
كه سلامت نصیبشان گردانم.
توانگران را آفریدم تا به تهیدستان بنگرند و مرا به واسطه توانگرییشان شكر كنند
و به فراموشی نسپارند تهیدستان را...
و تهیدستان را كه چشم به توانگران دوخته و مرا در رفع تنگ دستیشان بخوانند.
و این همه را آفریدم تا در خوشحالی و بدحالی
در سلامت و بیماری و در هر حال بیازمایمشان
هر كه را به واسطه آنچه می كند سوال خواهم كرد
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز
گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و
عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به
صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای
قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود
خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به
اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون
اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر،
ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
اینقده دوس داشتم یه شوهر پولدار می داشتم، بعد هروقت دعوامون میشد برمی گشتم بش می گفتم "من بخاطر پولت باهات ازدواج کردم" بعدش اونم قهر می کرد، می رفت دیگه هیچ وقتم برنمی گشت من میموندمو کلی پول
20
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 55 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 53 دقيقه قبل