گفت : می خوام رو قلبت یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه... گفتم : کجا؟ گفت رو قلبت.... گفتم : می تونی؟ گفت: اره زیاد سخت نیست.. گفتم : بنویس تا برای همیشه بمونه.. یه خنجر برداشت... گفتم: این چیه؟ گفت:هیسسسسسسسسس ساکت شدم.. گفتم : بنویس دیگه چرا معطلی؟ خنجر رو برداشت و با قسمت تیز اون نوشت
بنده خدا دختره رو می ذاره سرکار و با اولین قرار به طرف می گه وای من تا حلا این حسو نداشتم تو اولین دختری هستی که من احساس می کنم دوستش دارم از اون نگاه اول عاشقت شدم
این از اولیش
بعد از ۲ هفته نهایتاْ ۳ هفته الی ۱ ماه دختر خانوم که از چشم جناب می افتده فرداش راه می افته این ور و اون ور یه دختر خوشگل تر و ناز تر می بینه غش می کنه
زود شماره ردو بدل می شه و آشنایی جدید شروع می شه و منو می ده به این یکی من بیچاره ام که نمی تونم چیزی بگم مجبورم به حرف آقا پسر گوش کنم تا منو نندازه بیرون
قرار و مدار و دوستی و دوباره حرفای قبلیو .... دوباره بعد از ۱ ماه ...
بازم همین اتفاق می افته و ماجراهای قبلی تکرار می شه ..
این دفعه یه دختر خانم خیلی خیلی خوشگل و پولدار به پست آقا پسره می خوره و آشنایی و شماره و...
با این یکیم قرار می ذاره می گه تو اولین دختری هستی و..... (حرفای تکراری شروع میشه) البته این دفعه دختر خانوم خیلی زرنگ تشریف دارند اخه هر چی دختر خوشگل تر باشه تجربشم بیشتره (مثل خودم ولی من تجربشو ندارم. فقط از لحاظ خوشگلی گفتم مثل خودم)
آره این دل بیچاره داشت چی داشت می گفت؟؟
آهان دختر خانم زرنگ تشریف داشتند و مثلاْ حرفای آقا پسررو باورکردن و کلی واسش کلاس گذاشت تا با آقا پسره باهاش دوست شد (حالا جدا از اینکه پسره گاهی وقتا به اون دختر قبلیه هم سر می زنه ) اول از همه تولد دختره نزدیک بود فرداش تو کنکو قبول شد پس فرداش نفر اول مسابقات شطرنج شد و همه اینا خرج داشت دیگه باید کادو می خرید واسه خانم هر چی پول داشت خرج این دختره می کرد تا می گفت دوستت دارم بیا با هم بریم بیرون وقتی می رفتند بیرون دختر خانم پشت ویترین یه چیز می دید و خوشش می اومد آقا پسرم مجبور بود چون دوستش داشت و نمی تونست دست رد به دل خودش بزنه واسه دختر خانم کلی خرید می کرد این مانتو رو می گرفت اون روسری رو می خرید روسری می خرید کفش می گرفت و..
دختره هم بعد از اینکه خریداش تموم شد و حسابی نو نوار شد بعد از ۲.۳ هفته به من گفت برو بیرون من دلی مثل تو نمی خوام منم که این دفعه حسابی گیر کرده بودم و نمی خواستم بیام بیرون آخه از دل دختره خوشم اومده بود جام خیلی راحت بود و حسابی جا خوش کرده بودم با پسره سرلج افتادم و
چون از زندگی خسته شدند یا چون به عشقشون نرسیدن؟؟؟؟؟
یعنی انقدر عشقشون رو دوست دارند که حاضرن به خاطرش خودشون رو بکشنند؟؟؟؟؟؟؟؟
یا انقدر زندگیشون بده؟؟؟
امروز یه مطلبی خوندم درباره خودکشی بود به همین خاطرم این مطلب رو گذاشتم
کی تا حالا خودکشی کرده از بین شما ؟؟
خودم می دونم اونی که خودکشی کرده الان دیگه اینجا نیست منظورم اونهایی که خواستن خودکشی کنند ولی بعدش پشیمون شدند یا کسی اومده نجاتشون داده و نذاشته این کارو بکنن اصلاْ من چه می دونم!!
به نظر من آسون ترین راه خودکشی یا مرگ موشه یا اینکه قرص بخوری بدونی کسیم نیست که نجاتت بده در اصل کار یکسره می شه ...
ولی من اینجوری مردن رو دوست ندارم آدم باید تا وقتی که خدا بهش عمر داده از عمرش استفاده کنه و لذت ببره اگه قرار بود هرکی هر وقت دلش خواست بمیره که دیگه الان هیچ کسی تو دنیا نبود...
همه اینایی که خودکشی میکنن بعد از اقدام به خودکشی پشیمون میشن!تازه این جون ما امانته دسته ما وما حق نداریم در امانت خیانت کنیم.خودکشی یه گناه کبیرس که توی اون دنیا خیلی عذاب داره وادمایی که اینکارو میکنن برزخ خییلی سختی و در پیش دارن...
هر آدمی واسه خودش شان و غرور داره ... زخمی میشه بهش توهین میشه اما آدم همه اینا رو میتونه تحمل کنه تا لحظه آخر.. اما وقتی آدم پشت سر هم بد میاره بهتره قید این دنیا رو بزنه و بره اما با غرور ..
منم شخصا موافق خودکشی نیستم ... خیلی چیزا هست که آدم میتونه تا وقتی که زندست تجربه کنه ... اما نمیتونمم اینو تضمین کنم که وقتی که مثل اونا تا این حد تحت فشار باشم ... دقیقا چیکار میکنم و به چی فکر میکنم .. آدم ضعیفی نیستم ... ولی شاید الان تو موقعیتی نیستم که بتونم اونا رو درک کنم
متاسفانه مریم حذف کاربری کرده
14 سال و 1 ماه و 19 روز و 23 ساعت و 57 دقيقه قبلآره پروفایلشو بسته...
14 سال و 1 ماه و 19 روز و 23 ساعت و 56 دقيقه قبلبه همتون سلام رسوند
مرسی .... سلامش را برسون .... بهش بگو حالا بچه فامیلتون چطوره ؟؟؟
14 سال و 1 ماه و 19 روز و 23 ساعت و 53 دقيقه قبلمنظورم حال بچه فامیل بود
14 سال و 1 ماه و 19 روز و 23 ساعت و 53 دقيقه قبلچشم
14 سال و 1 ماه و 19 روز و 23 ساعت و 52 دقيقه قبلمیگفت خداروشکر بهتره