بله!
حالا شاید توی 100 تا یکی اینطوری باشن! اما برای پسرا... از 10 تا 11 تا شون عاشق هراز نفر میشن!! آخرشم هم مخشون هنگ میکنه!! یکهو با همه به هم میزنن!
@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ تو نت سرچ میکنم زیرنویس فلان فیلم... نتیجه: کرم حجم دهنده و بزرگ کننده سرچ میکنم سوالات کنکور 90... نتیجه: سفت کننده و تاخیری بدون عوارض سرچ میکنم خرید شارژ ایرانسل... ... نتیجه : افزایش طول و کوفت و زهر مار سرچ میکنم... کرم حجم دهنده و بزرگ کننده و سفت کننده و غیره... نتیجه: مشترک گرامی طبق قوانین ج. ا دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد
قانون اول اسلامی نیوتن : هر نیرویی بخواهد داخل ایران اسلامی انقلاب کند یا آمریکایی است یا انگلیسی
قانون دوم اسلامی نیوتن : هر نیرویی خارج ایران اسلامی انقلاب کند ادامه ی انقلاب اسلامی ماست ...
.... کی موافقه با حرف من ......... در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد... در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد
@نــازی SG#مژده#مژده ...المپیك پسرها رسید.. 1)مخ زدن دختر بسیجی در 10 ثانیه .......... 2)تحمل كردن و از حال نرفتن در مقابل 20 دختر سمج.................. 3)دویدن در حیاط مدرسه دخترانه بدون نگاه كردن به اطراف...... 4)رقابت با دختران در رشته چونه زنی و پر حرفی پشت موبایل یا تلفن...... 5)ناز كشی 3دختر به طور همزمان..
مواد لازم:
دختر یک عدد...
خواستگار به میزان کافی...
جهزیه کمی تا قسمتی...
طرز تهیه:
دختر را به دانشگاه فرستاده و نمک [!] و افاده و فلفل پر رویی را به آن اضافه میکنیم ؛سپس سر خواستگارها را شیره میمالیم و آنها را غربال میکنیم تا پول دارها از بی پول ها جدا شوند؛ حالا پول دارترین آنها را جدا کرده و سرش کلاه میگذاریم تا کله اش خوب دم بکشد ؛ سپس او را سر سفره عقد میگذاریم ؛حالا غذا آماده است.
فکر که می کنم آسمان مال من نیست
14 سال و 5 ماه و 11 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبلچشمهایت
دستهایت
خودت
احساست هم مال من نیست
نمی دانم چرا هنوز در فکرم نقش بسته ای
باید آسمانم را از تو پس بگیرم .
.....
چشم که باز می کنم تو در کنارم هستی
با خیال آسوده دوباره چشمانم را می بندم
بیدار که می شوم تو نیستی
هیچ وقت نبوده ای .
......
می ترسم بگویم بیخیالم
عاشق هم نیستم
معشوق هم نیستم
فقط این را می دانم که نمی دانم کیستم .
.....
چشمهایت را اقیانوس اشک می برد و من در تمنای چشمهای بارانی ات
خودم را به سرنوشت مبهمت گره می زنم
تو پر می شوی از من و شاید هم لبریز
و من خالی تر
اقیانوس چشمهایت هم خشک می شود
می دانم باید بروم
این گره را بگشایم باید
ولی دست و دلم می لرزد
می ترسم
از سقوط احساس بی دریغم
چشمهایم را اقیانوس اشک می برد
کسی نیست
در تمنای چشمهای بارانی ام خودش را به سرنوشت مبهمم گره بزند .