❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در حال قدم زدن در گوشه ای از پیاده رو بودم... از دور مردی را دیدم که کیسه هایی سنگین در دست دارد و هر از چندی کیسه ها را زمین می گذارد و نفسی تازه میکند... به او نزدیک شدم و آرام گفتم : مسیر من با شما یکی است...میتوانم کمکتان کنم ؟! مرد با اضطرابی عجیـــــــب گفت : نه...نمیخوام ! مرسی ! از کنارش آرام گذشتم و همچنان که قدم میزدم در فکر فرو رفتم... دلیل اظطراب مرد چه چیزی می توانست باشد ؟! نتیچه ی تفکر : آنقدر تمرکز بر بدی کرده ایم که هیچ درکی از خوبی برایمان نمانده...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر میدانستید، یک محکوم به مرگ، چقدر در آرزوی بازگشت به زندگی است، آنگاه قدر روزهایی را که با غم و اندوه و نگرانی و بدخلقی میگذرانید، میدانستید. "بو علی سینا"
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مدت هاست تنها چیزی که مرا یاد ِ تو می اندازد طعنه های دیگران است ! شاید اگر این " دیگران " نبودند ، تو زودتر از اینها برای من ، مـُرده بودی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلـتـنـگـــی هــا گـاه از جـنـسِ اشـک انـد و گـاه از جـنـسِ بـغـض ؛ گـاه سـکـوت مـی شـونـد و خـامـوش مــی مـانـنـد گـاه هـق هـق مـــی شـونـد و مـــی بـارنـد . . دلـتـنـگـــی مـن بـرایِ تـو امـّـا جـنـسِ غـریـبـــی دارد . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قصه ی غم انگیزیست ؛ دیدن مردی که به اندازه کافی برای خودش درآمد کسب کرده ولی ، برای وارث، خودش رو به آب نه ؛ به آتش میزنه ... آخرتی رو به دنیایی میفروشه، آبی رو به آتشی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می آیی… در “وا” میشود… میروی… در “بسته” میشود… میبینی!!! حتی در هم “وابسته” میشود.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دَمَـــــــش گـــــــــرم!! بـــــــــــــــــــاران را مـــــــی گویم به شـــــانه ام زد و گــــــفت: خـــــسته شـــــدی … ؟؟؟ امــــــــروز را تو اســــتراحت کن… من به جـــــایت مـی بارم!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دستت را به من بده,تا تو را از دریچه های تو در توی قلبم عبور دهم, نهراس نه دری آنجاست نه قفلی نه حصاری.. پنجره پنجره در دلم بر پاست و افق افق آسمان بی انتها.. در من پر بگیر
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ببیـــــــن من هم مثل خــــــیلی از عاشـــــق ها از تو یـــــادگاری دارم ولــــی یــــادگـــاری من با بقیه فــــرق دارد یــــــادگــــــاری مــــن از تو ســــینه ای پر از درد اســـــت ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بچه که بودیم... جاده ها خراب بود ... نیمکت مدرسه ها خراب بود ... شیرای آب خراب بود ... زنگای در خونه ها خراب بود ... ولی آدما سالم بودن ... کاش الانم اونجوری بود....
سلام داداش محمد
این چن روز بدون دنبالر چیطو بود ؟


13 سال و 11 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 14 دقيقه قبلسلام نادر جان .... خوش بودیم و به کارهای عقب موندمون رسیدیم
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 10 دقيقه قبل
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 7 دقيقه قبل