❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک جفت چشم سیاه یک جفت چشم آسمانی یک جفت چشم سبز خیلی ها برای اینها شعر مینویسند اما تو صاحب آن چشم های قهوه ای ساده هستی که شعرت را تنها من میدانم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلتنگي حس غريبي است كه فقط در دل رخنه ميکند دلتنگي آرايه ادبي سينه است دلتنگي را ميتوان در شب احساس كرد وقتي كه همه جا تاريك است وقتي كه كسي جز خودمان درخيابان خلوت دل قدم نمي زند و پِي چيزي و گم كرده اي مي گرديم و آن گم كرده كسي و چيزي نيست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . گذشتــــ آن زمان کهنـــه دیدار رفتــــ آن دقیقــــه های پر هیاهـــو رفتـــــ آن حس دیـــدار شکستـــــ آن لحظه زیبــــا سکوتـــــ،سکوتـــــ،سکوتـــــ و تــــو … چه ســـاده گذشتی از این همــــه احساس و مـــن… سکوتـــــ،سکوتــــــ،سکوتـــــ . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . مــن زانــوهـــایـــم را بــــه آغـــوش کــشیده بـودم وقـتـی تــــو بــرای آغــوش دیـگری زانـــو زده بــودی… . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حاتم طایی هیچگاه اسمش رو روی درخت یا سنگی حکاکی نکرد، او حتی با هیچ قلم ، مرکبی و رنگی اسمش رو روی در و دیوار کسی ننوشت ؛ ولی در کمال تعجب ، نامش دنیا رو پر کرده ! با جوهره محبت نامت را بر دلها بنگار؛ بگذار نیکویی نامت را زنده نگهدارد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حسرتش به دلم مونده، که یکبار نمازی قسمتم بشه ، بدون یادی از دنیا ؛ پر از یاد خدا ! دلم به دو رکعتش هم راضیست ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه حالا یادت آمد من کی هستم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق. بیاندیش که اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟ آثار عشق در کجای زندگیت است؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بـــﮧ ســـیــــم آخــــر ..
ســـآز مــــے زنـــــم امـشـَــب
بــــﮧ کـــورـے چـشـــم دنیــــا
کـــــﮧ ســــــآز مـخـــآلــف مـے زنــَــد
بـــآ مــَـن ! !

14 سال و 1 ماه و 25 روز و 13 ساعت و 23 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 25 روز و 9 ساعت و 25 دقيقه قبل