امروز آنقدر دلم تنگ است و غمگینم که دلم به سردی است چون مرده ای اماده برای گور. کاش این دنیا را تمامی بود بهر من که دیگر خسته ام خسته. خسته از این دنیای سرد و بی روح که من را چون مرده ای کرده
پشت شیشه برف می بارد درسکوت سینه ام دستی دانه های اندوه میکارد چون نهالی سست می لرزد روحم از سرمای تنهایی می خزد درظلمت قلبم وحشت دنیای تنهایی دیگرم گرمی نمی بخشی عشق ای خورشید یخ بسته سینه ام صحرای نومیدیست خسته ام از عشق هم خسته ......!!!!!!!!!!