❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پوست مادر بزرگم چروک شده بود،واسه روز تولدش اتو خریدم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چشمم ضعیف شد ، اونو برای فروش ، پشت ویترین گذاشتم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سوراخ های آب پاش روزنه ی امید گلها هستند؛
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
"و تاثیر قلم صلاح و فساد مملکت را کاری بزرگست و خداوندان قلم را که معتمد باشند عزیز باید داشت" - خیام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سر بگذار بر دردِ بازوانِ من // دستِ نگاهم را بگیر // مرا دچارِ حادثهای کن که با عشق نسبت دارد // من . . . عجیب از روزگار رنجیده ام ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روشنت میکنند مثل سیگار که تا آخر بسوزی و سرنوشت پاشنه ای است که برای له کردنت فرود می آید .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عاشق جنگلی هستم که در هوای طوفانی آغوشش را به روی تک درختها می گشاید.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای اینکه شب را به روشنی روز ببینم خورشید را داخل چراغ قوه ام می گذارم.