❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حلـقــﮧ ـے بـآزوآنـتــ تنـگـ تـر مــےشـود و مـטּ آزادتـر گـمـ مــےشـومـ در دنـیـآـے آغـوشـتــــ ـــ ــ ـ ـ . ڪـﮧ فقـط . . . انـدآزه ـے مـטּ جـآ دآرد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرا میان بازوانت مومیایی کن شایـد . . . هـزار سال بعـد بـاستـان شنـاس کـنجکـاوی از عاشقـانـه های دستـانـت رمـز گشایـی کنـد . . . !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
۱ قانون تنبلی هست که میگه :
اگه یه چیزی افتاد پشت تختت ، برای همیشه اونجا میمونه !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تَنــ ـهآ یِکــــ عآشِــق میفَهمَــ ـد تَفـ ــآوُتــــِ میـ ـآنِ آغـ ــوشـِ نَـ ـرمـ وَ آغـ ـوشِ اَمـ ـن رآ . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گرما یعنی نفس های تو ، دست های تو ، آغوش تو . . . ! من به خورشید ایمان ندارم !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ضبط میکنــم تمــام حــرف هــایــت را نــَ بــرای روزهای بی تـو بـودن !!!! صدایتـــ انقدر ارامــم میکـند کــِ یـادم میـرود بایـد نفس بکشــم !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اين روزهـآ حِسے دارَم آمیختہ با دلتَنگے کَم مے آورم بازوانے مے خواهَم که تَنگـ در بَرم گیرنــــد اَما نَه هر بازوانے فقط حـصار آغوش تـــ ـ ـ ♥ـ ــو . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ی ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ تو ﺁﺭﻭﻡ ﻣﻴﺸﻢ.. ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻫﻤﻪ ی ﺩﻧﻴﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻪ ﺁﺭﻭﻣﻢ ﻛﻨﻪ ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یکی از بچه ها روایت میکرد: رفته بودم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین… جناب سروان داد زد : کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟!! منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم : من جناب!!! گفت : پاشو اینا رو بشمار!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . غــم که نوشتن ندارد نفوذ می کند در استخوان هایت… جاسوس می شود در قــلبتـــ آرام آرام از چشم هایت میریزد بیرون… . .