#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
آدم يك وقت هايي حس مي كند واقعا كسي نيست نه اينكه خودش كسي نباشه ها ... نه منظورم اينه كه واقعا كسي دوروبرت نيست حتي وقتي مي بيني دوروبرت پره از آدم... بازم يه جاي كار مي لنگه. چون هيچ كدوم اونا ...اوني نيست كه تو دنبالشي خيلي هم از تنها بودن بدم نمياد . اتفاقا تنهايي ؛ توش يه لذت هايي هم هست كه آدم فقط بايد تنها باشه تا بدونه چيه. اما اينكه هيچوقت درك نشي و اونجوري كه واقعا هستي ديده نشي ...و مزه تلخ بدي ... اين بده .خيلي هم بده . آدم بايد مزه خودشو بده ...هر چي كه هست ...همونو بده ... نمي دونم چرا گويشم فرق كرده الان !؟ اما حس مي كنم تويه جاهايي گويش ها ؛ خودشون تشخيص ميدن كه بيان و يا دلت ميخواد با اونا باشي و اونا ميان. يه وقتي ...به جايي ميرسي كه فكر مي كني نبايد مي آمدي تا آرامش ها به هم نمي ريخت ... و فكر مي كني بايد برگردي.... من ...دارم به اين فكر مي كنم
کاش آدم هایــــکم جرئت داشتن ! گوشــی روبرمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن : ببیـــــــــــن دلم برات تنگ شده واسه هیــــــــــــچ چیـــــز دیگه هم زنگ نزدم
گاهی عوعو سگی از دورررر.... خواب می آورد عجیب.... ومن یاد شب های دهکده می افتم ... با سگ ها و عوعوهایشان و نور مهتاب ...روی کوچه های ده و دری چوبی ... که آرام بسته می شود و کسی ..کلون در را می آویزد و خواب ... شب را در برمی گیرد . و خواب .... می خوابد .
#آواتار و #پروفایلت مبارک باشه
مرسی محمد جون ایشالا به ارزوهات برسی
پرنده از نبودنت آواز غم می خونه / چقدر دلم تنگ برات فقط خدا می دونه
از هر چی #افراطی بدم میاد .. خواه هر چی باشه ...
@sOugand Alone شیرین بهانه بود! فرهاد تیشه میزد تا نشنود صدای مردمانی را که در گوشش میخواندند: دوستت ندارد
چه جشن قشنگی گرفتی داداش محمد ممنون که فراموش نکرده بودی
آدم يك وقت هايي حس مي كند واقعا كسي نيست
13 سال و 2 ماه و 27 روز و 6 ساعت و 29 دقيقه قبلنه اينكه خودش كسي نباشه ها ... نه
منظورم اينه كه واقعا كسي دوروبرت نيست
حتي وقتي مي بيني دوروبرت پره از آدم... بازم يه جاي كار مي لنگه.
چون هيچ كدوم اونا ...اوني نيست كه تو دنبالشي
خيلي هم از تنها بودن بدم نمياد .
اتفاقا تنهايي ؛ توش يه لذت هايي هم هست كه آدم فقط بايد تنها باشه تا بدونه چيه.
اما اينكه هيچوقت درك نشي و اونجوري كه واقعا هستي ديده نشي ...و مزه تلخ بدي ... اين بده .خيلي هم بده .
آدم بايد مزه خودشو بده ...هر چي كه هست ...همونو بده ...
نمي دونم چرا گويشم فرق كرده الان !؟
اما حس مي كنم تويه جاهايي گويش ها ؛ خودشون تشخيص ميدن كه بيان و يا دلت ميخواد با اونا باشي و اونا ميان.
يه وقتي ...به جايي ميرسي كه فكر مي كني نبايد مي آمدي تا آرامش ها به هم نمي ريخت ... و فكر مي كني بايد برگردي....
من ...دارم به اين فكر مي كنم