❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کردی . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . هر کس جای من بود ، می برید اما من هنوز می دوزم ، چشم به امید … . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی ! وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه ! وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته ! .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . آسمانم دلم برای تـو، آنقدر تنگ می شود که آغـوشم برایـــش کهکشان است !! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . کاش باران بگیرد … کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند… و من همه ی دلتنگیهایم را رویش “ها” کنم… و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم … و خلاص… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . نمی دانی که چه قدر دلم برایت تنگ است تک تک روزها را پشت سر می گذارم کارهایم را به انجام می رسانم آن گاه که باید لبخند، می زنم حتی گاه قهقهه می زنم ولی از ته قلب تنهای تنها هستم هر دقیقه یک ساعت و یک ساعت یک روز طول می کشد آنچه مرا در گذراندن این روزها یاری می کند فکر به توست ای کاش در کنار تو بودم …….. . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم و حسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . من از این همه سلامِ ضبط شده خسته ام جانم! دلم حرفی نو میخواهد .. حرفی ناب ساده هم اگر باشد عیبی ندارد.. مثلا بگو دلم برایت تنگ شده همین! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . قلبم فدای عزیزی که دنیایی از دلتنگی را به امید یه لحظه دیدنش به جان میخرم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . آدمای دنیای من فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد! .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لطفا پلک مرا بردار به ابرویم گره بزن تا دیگر اشتباهی خواب آمدنت را نبینم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . مثل او که در کنار ساحل دریا نشسته به امواج دریا دل بسته من هم نشسته ام در کنار ساحل قلب تو و دل بستم به تو دل بستم به امواج خروشان عشق تو . . .
تو را به جای همه زنانی که نشناختهام دوست میدارم
14 سال و 4 ماه و 2 روز و 5 ساعت قبلتو را به جای همه روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب میشود، برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمینمیرماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمیدارم دوست میدارم.
.
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک میبینم.
14 سال و 4 ماه و 2 روز و 5 ساعت قبلبی تو جز گستره بی کرانه نمیبینم میان گذشته و امروز.
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمینیست دوست میدارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
تو میپنداری که شکی، حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.
.
اثر پل الوار و ترجمه احمد شاملو