❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی دلم می خواهد وحشــیانه غرورت را پاره کنم! قلب ترا در مشتم بگیرم و بفـشارم تا حال مرا لحظه ایی بفهمی...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فقط یکــیو می خوام که باهاش برم کافه گرامافون ... ربات هم بود...بود! بی احســاسیش شــرف داره به احساس ِ بعضی ها!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لیاقت می خواهد واژه " ما " شدن
لیاقت می خواهد " شریک " شدن
تو خوش باش به همین " با هم " بودن های امروزت
من خوشم به خلوت تنهایی ام
تو بخند به امروز…
من میخندم به فرداهایت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تا دوبــــاره دیدنتــــــــــــ ... این تختــــــــــــ خواب را وارونه خواهــــم خوابید خیانتــــــــــــ است به تــــو ســــر بر کنار خیالتــــــــــــ گذاشتن....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش- دوست می دارد، حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد، چه قدر دوســتت دارد ! و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من صبورم اما ... بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش یکی بود که توی کوچهها داد میزد خاطره خشکیه... خاطره خشکیه... اونوقت همه ی خاطراتتو همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن میریختم تو کیسه و میدادم بهش و میرفت ردِ کارش!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.
.
.
آرام ام ، مثل مزرعه ای که تمام محصولش را آفت زده ، دیگر نگران داس ها نیستم !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . تعداد دقیق مژه هایت را میدانم ، تعجب نکن مگر زندانی کاری جز شمردن میله های زندانش دارد ؟ . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند … یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم … یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام … یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته … کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه … یک نخ بیشتر تا مرگ این دل نمانده !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ساده آغاز کردم با دلت و صداقت دلم را فرش زیر پایت ساختم...احساسم را مثل دو شانه ای برای آرامش تو بنا کردم و دستان نحیفم را پناه دستانه تو ساختم...این همه را میدادم تا عشق تو و دلت و آن چشمان رویاییت را داشته باشم....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اولین بوسه، نخستین گل بر سر شاخه درخت زندگی است. - جبران خلیل جبران -