❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزگارا: تو اگر سخت به من میگیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست، گرچه دلگیرتر از دیروزم، گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند، لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست زندگی باید کرد...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم ، نیست … بلکه از این است که… چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته انجام داده ایم ... . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو میخواستی بشی سنگ صبورم ، تو شدی سنگ و من هنوز صبورم … .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچکس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم زیبا و قشنگ آنکه خوابیده در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . غم داشتن بخشی از زندگیست ولی غمخوار نداشتن عذاب زندگی . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوز و فناست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم نرو..... نگذار دوباره تنها شوم.... نرو.....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز هم دلتنگی ... باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی. باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت. اگر بدانم که می آیی تمام بغض های کهنه را فروکش می کنم. اگر بدانم که می آیی تمام پنجره های عالم را به انتظار می نشینم. اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با خاطره هایم پر نمی کنم. تمام خاطره هایم را در صندوقچه قدیمی می گذارم تا بهانه ای برای نیامدنت نباشد!!! تو فقط بیا... بگو که می آیی . سالهاست گوشهایم در انتظار شنیدن نجوایی آشناست!!! بگو که می آیی
آره حتما! باید حواسم باشه یه وقت گم نشم تو این اتفاق های خوب
14 سال و 5 ماه و 20 روز و 14 ساعت و 6 دقيقه قبل