❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی چشمانم را آرام میبندم صدایت در گوشم میپیچد طنین خنده هایت همه جا را پر میکند بی اختیار لبخند میزنم ولی صدایت دورو دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال توست که مرا دنبال میکند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
درک این تصویر چقدر سخته .........
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آی روزگار چی بگم که جون واسم نذاشتی به جز گلایه و اشک هیچی واسم نداشتی ببین چه حالی دارم چه طور زمین گیر شدم بین عالم و آدم چه جوری تحقیر شدم آی زمونه چی میخوای از منو این دل تنگ چرا به شیشه من هر روز میزنی سنگ هر کاری میخوای بکن منم خدایی دارم هر کاری میخوای بکن به روتم نمیارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
...خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.... ...خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... ... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... ... خسته شدم بس که تنها دویدم... ...اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... ...می خواهم با تو گریه کنم ... ...خسته شدم بس که... ...تنها گریه کردم... ...می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم... ...خسته شدم بس که تنها ایستادم...

14 سال و 5 ماه و 23 روز و 18 ساعت و 2 دقيقه قبل