❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم!...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهی کرده که تنها شده جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی او رفته بود. تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم از گریه چشمانش قرمز بود برایش گریستم آخر او از تنهایی مرده بود تنهایی مردو من تنها تر شدم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق از دوستي پرسيد: فرق من و تو چيست؟ دوستي گفت من آدمارو با سلام آشنا ميكنم تو با نگاه من آدما رو با دروغ جدا ميكنم تو با مررررررررررررررررررگ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اسمان دیاریست که در ان نگاه ها افق حسرت را پیشکش میکنند و اشکها ابشار شناعت راپیرایش . اينجا ابديت رنگ حضور و عبوديت رنگ عروج را هديه خواهد گرفت اینجا مکانی است ميان کوی تحیر تا جنون
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لیک ما...! قاصدک آمد و رفت نه کلامي ، نه پيامي در سکوت آمد و چرخي زد و رفت در افق پنهان شد قاصدک آمد و رفت ليک....ما همچنان !منتظريم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
محراب عشق را خیس کرده ام اما هنوز به باور اشک نرسیده ام دل را به یار تقدیم کرده ام اما هنوز به صحبت عشق نپرداخته ام خود را به خدای خویش رسانده اماما هنوز خود را نیافته ام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بيياييد اذان عشق را در وقت ايمان جاری سازيم بييایید از طاق اسمان مودت خداوند خوشه های محبت را هديه بگيريم بياييد حضور را با زر ورق بستگی جانی دوباره بخشيم بياييد بر بلندای زورق اشتياق بيرق فنا را به پا داريم و خلاصه انکه بياييد تنها از عشق درس يگانگی را بياموزيد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ديگر سخن از بودننيست ،سخن از ماندننيست ،سخن از عمقغم است وپريشاني يک دل كه در اندوه غريبانهي خويش بيصدا مي ميرد