❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضیا یه نفرن اما وقتی نیستن همه تنهان .....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من بدهکار توام ای مادر همه جانی که به من بخشیدی لحظاتی که برای امن من جنگیدی و بدهکار توام عمرت را روزهایی که ز من رنجیدی اشک ها دزدیدی، و به من خندیدی .... من بدهکار توام ای مادر!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداوندا ... مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن! تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را برهم نریزد ... دکتر شریعتی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بودنشان نوشته نیست خطوط مبهی ست سیاه و دردآور… خط می زنم دانه دانه آدم ها را حالا هنوز گرچه قطور و جان دار اما هرچه هست دفتر تنهایی ام بی خط خطی آدم هاست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی از شهری بدون آسمان، دلگیر می شوم وقتی بغض گلویم را فشار می دهد با همان چند قطره اشک قاب عکست را پاک میکنم…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من می روم اما موسیقی واژه های ممنوعه لالایی شب های بی قراری ام خواهد بود… … ** شاید نیاز است روحم کمی خستگی از تن بدر کند فی الحال برای مدتی – مدتی؟! – اینجا نخواهم بود. *** و گاه عزیمتم ناگزیر می شود ... .. ( ناشناس )
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دختری نباش که به مردی نیاز داره ... دختری باش که مردی به اون نیاز داره ... و این دو باهم خیلی متفاوتند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرحوم راننده : درحالی که رانندگی میکنم دارم واست اس ام اس مینویسم ... مرگ : هه هه هه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می توان پر کرد... فاصله هایی بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــند را... با یک پیام ساده و کوتاه... کا[!]ت بنویسی : "دوستت دارم..."
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لطیف ی خنده داری نیست ، قصه ی من و نفس .... وقتی در میدان زندگی ، در نبرد با او من نه دوم ، بلکه آخر میشوم ... گاه این قصه به شوخی دردناکی می ماند ... آری یک جای کار می لنگد ... وقتی بجای اینکه او در خدمت من باشد، من برده و بنده اش گشته ام ... جای مالک و مملوک عوض شده ...