❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدای من! چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی!....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا ... با همه ی فاصلهای که از تو گرفتهایم ... هنوز هم ، چقدر به ما نزدیکی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اندر فواید تلخی : جدایی تا نیفتد ... دوست، قدر دوست کی داند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی که بخوان ازمون بگیرنش خیلی شوکه میشیم ... با اینکه یه امانت تو دستمون بود ، ولی تو فکر پس دادنش نبودیم و فکر میکردیم تا ابد مال ماست ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنقدر بزرگ و گرفتار شده ایم که یادمان می رود توپمان در حیاط شبها تنها می ترسد ویادمان رفته که مدادهای سیاه و سفید که هرگز تراشیده نشدند پدر مادر ده مداد رنگی دیگر هستند که ما همیشه تراشیده ایم وکوچک شده اند . اما از شما چه پنهان گاهی آنقدر کودک می شوم که یادم میرود بزرگ شده ام و هنوز عروسکهایم سر تاقچه ی زندگیم خاله بازی می کنند ، هنوز در مراسم تدفین گنجشکها شرکت می کنم و باران پا برهنه تمام کودکی را درمن می دود ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم گفتند غروب جمعه خواهی آمد آنقدر نیامدی که ما پیر شدی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کهنه فروش تو کوچه مون داد میزد : کهنه میخریم، وسایل شکسته و درب و داغون میخریم ... بی اختیار فریاد زدم : قلب شکسته ای - که روزگاری قیمت داشت - هم میخری؟ گفت: اگر برایت ارزش داشت، به دست نا اهل و بی لیاقت نمی دادی تا آنرا بشکند ... راست میگفت ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دارو دسته پرنده های خشمگین !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مهمترین امتحانات زندگی رو باید زمانی بگذرونیم که امتحانات درس و" مشقی " مون رو به پایان رسوندیم ... امتحان های کوچیک مقدمه ی امتحانات بسیار بزرگتر تو زندگیمون هستن ... تا وقتی که به زمان صفر برسیم باید آماده گذروندن هر امتحانی باشیم ... گاهی امتحان در لحظه ایه که انتظارش رو نداریم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداوندا ... مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن! تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را برهم نریزد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شادی امروزم رابه خاطر نادانی دیروزم از دست دادم. خداوندا نادانی امروزم رابگیرتا شادی های فردایم را از دست ندهم ...