❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا کجایی؟ نمی دانم بر کدامین درد بگریم. بر درد 1400 ساله حسین که در سینه دارم بر دردی که دیروز بر شهر و مردمم گذشت آه خدایا چگونه فراموش کنم کز کردن کودکی در دامان مادر را و بغض و اشک و آه پیرزنی را که نه این بار در غم حسین ع بلکه در غم فرزندان این مرزو بوم گریست خاطرات گذشته را در پیچ شمیران مرور کردم فریادهای مجاهد نستوه طالقانی را تکیه های سر پیچ تا مسجد امام حسن ع را شب عاشورا اشک ریختیم و حسین را شفیع قرار دادیم اما چه شد که صبحگاهان به یکباره همه چیز بهم خورد خدایا تو بودی؟ حسین جان تو بودی؟ آیا تو هم بر این مظلومیت گریستی؟ راستی مقصر کیست؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آیا روزی فرا خواهد رسید که اینان نیز طعم زندگی را احساس کنند یا اینکه پایان ظلم و بی عدالتی راافسانه ای بیش نیست!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتی خواهم آمد آنگاه که تشــخیص حق از باطل غیـــــــــر ممکن گردد گفتی خواهم آمد آنگاه که بساط تزویرجامعه را در بر گرفته است گفتی خواهم آمدآنگاه که از دین جدم جز پوستینی باقی نمانده است گفتی خواهم آمد آنگاه که دین جدم در دست مدعیان دروغین است گفتی خواهم آمد اما مخالفین اصلی ام بظاهر دینداران هستند گفتی خواهم آمد اما در صف اول جبهه نبردم علمای نادان هستند گفتی خواهم آمد در حالی که مدعیان مرا خارجی می دانند گفتی خواهم آمد تا بساط ظلم ، جور ، ریا و تزویر را برچینم جانها زظلم وجور به لب رسید و تو نیامدی ،آیا سزاست چنین مجازاتی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" کاری نکنید که انسان و انسانیت از جامعه رخت بر بندد"
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شب سردی است ، و من افسرده
راه دوری است ، و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم ، تنها، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است
هردم این بانگ برآرم از دل
وای ، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یکی بود یکی نبود توی افسانه ما یه شهر خیالی بود مردمانش! ساکت وسرد دلاشون پر غم ودرد هیج کسی بادیگری یار نبود کسی را با همسایش کار نبود توی این شهر که میگم ظلم وجور بیدادمی کرد اما هیچ کی انگاری توی اون زنده نبود همه حرفا تکراری همه وعده ها دروغ همه تعریف زهم کسی اونجا بد نبود توی این شهر قشنگ همه دنبال تلاش هیچ کسی هم نمی گفت که چرا وچی میخواد؟ توی این شهرکه میگم همه شاهزاده بودند هرکی هم شازده نبود یجوری وابسته بود چی بگم زخوبی هاش شهر ما قانون نداشت! هر کی کارخودش فوری قانونی می کرد اینه که تو شهر ما هرکی یک قانونی داشت! مشکلات ما همه ,قانون زیادی بود هرکه هر چیزی می خواست پاش فقط اراده بود! یکی تا صبح نشده می دیدی وزیر شده اون یکی یه چشم زدن از خونش وکیل شده توی این شهر قشنگ همه ادعا بودند در کنار ادعا خیلی ها گدا بودند یکی گل فروش می شد چونکه نون شب نداشت یکی تن فروش می شد چون که جامه ای نداشت یکی از چاقی می مرد یکی لاغر ونحیف! خلاصه که شهر ما همه جاش دیدنی بود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دعای یک انسان فقیر:خدایا تورا شکر می کنم که به من دوتا کلیه دادی تا در صورت نیاز دستم پیش هر ناکسی دراز نشود.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رویاها تجدید نشدنی است ؛ مهم نیست سن و شرایط ما چیست ، مهم آنست که هنوز توانائی های دست نخورده ای در درون ما وجود دارند و زیبائی تازه ای در انتظار ظهور است!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من دیگه برم ......بای عزیزان .....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زن جمال زندگی است و مرد جلال آن !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده .انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را به ریشه ی آرزوهایت حس میکنی به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها ....... دیدگاه ....
کاش تو این دور و زمونه پیدا بشه
14 سال و 11 ماه و 15 روز و 14 ساعت قبلهمزاد آب و باد و خاکم و افلاکم آرزوست
14 سال و 11 ماه و 15 روز و 14 ساعت قبلروح خداست در وجودم و انسانم آرزوست
مردم از ملامت ایام و ظلم و جور روزگار
آزادی و صلابت وطن،ایرانم آرزوست
من در پی جلال و شکوه ومرام میهنم
بگذر ز آب و باد و خاک ، آنم آرزوست
مغبون نگشته ام از رسم کژ فطرتان روزگار
زیرا که باز فطرت پاک انسانم آرزوست
گشتم ملول از در و دیوار وبند وحصر
بگذر ازین حصار ،دشت وبیابانم آرزوست