❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نتوانست فراموش کند مستی را هرکه از دست تو یک جرعه می ناب گرفت کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ماه را می شود از حافظه آب گرفت؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی آنقدرها هم که میبینی سیاه نیست ، گاهی باید عینک آفتابی ات را در روزهای ابری و بارانی از چشم برداری ... فقط همین ... شاید دستی ، چتری را برایت منتظر است ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شادمانه بالهایت را بگشا .... بی هیچ ترسی ... و بیاد بیاور : کبوتر بچه گان همیشه در لانه ماندنی نیستند ... و مگذار لانه کوچکت قفست باشد... درآسمان خوبی ها ، پرواز را آغاز کن ... تا اوج وحتی بالاتر از آن ... برای آسمان سقفی متصورنیست ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به من نگو که آسمان محدود کننده توست چون باور نمی کنم ، زیرا هر وقت به ماه می نگرم رد پاهایی را روی آن می بینم و متعجب می شوم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ادعای عشق به خدا ،از کسی که سجاده دلتنگ حضور اوست ؛ پذیرفتنی نیست ... نماز نجوای عاشقانه با محبوب است ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زیر سایبون چشمات تو شبستون نگاهت ، یه جایی گوشه اشکات مچ عشقتو میگیرم ، بین پاییز و زمستون انتظار و نم بارون ، میون نامهربونی تا بخوای برات میمیرم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده ی عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله ی بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کنان نغمه سر دهم که من شیدای تو و عاشقانه دوستت دارم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روی یک طاقچه ی سنگی میون دو قاب رنگی ، بودن من و تو با هم داره تصویر قشنگی ، عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم ، حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم/
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بلندترین شاخه ی درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهاییست .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من در سرزمینی زندگی می کنم که دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی است که نمی دوند .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم پرواز می خواهد، دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد دلم آواز می خواهد، دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد دلم بی رنگ و بی روح است دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد!