❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش میفهمیدی قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی بمان . . . نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی هرطور راحتی . .!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلـــ درد گــرفــتــ هـ ام از بــس فــنـجــان هــای قــهــوه را ســر کــشــیـده ام و تــو تـــه هــیــچــکـــدام نــبـــودی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش دنیـــــــــا بر عکس بود ... آدمــا عاشــق نمیشدن ... عاشقا آدم میشدن ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
«یاد»تو هم که همه جا با من است.. گاهی دست «خودم» را می گیرم.. می برم هواخوری.. «تنهایی»هم که پا به پایم می رود... می بینی؟ وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ببخش کـه گاهـی بهــانه ات را می گیـرد ! یـــادش میـــرود کـــه رفتـــه ای ، دل اســــت دیگــــر... ! کمــــی تــــو را مـــی خـــواهـــد...!!!
نمی دانم نازنین، نمی دانم ...
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 16 ساعت و 17 دقيقه قبلشاید تو همان گمگشته ی ازلی من باشی.
همان نیمه ی گمشده ی روح نا آرامم.
همانی که در طلبش روزگاری هرچقدر گشتم،
نیافتم و ناگزیر ایمان آوردم به افسانه بودنش.
همانی که هرگز نبود
ولی بودنش ناگریز بود و می ارزید به تمام بودنها و داشتنها...
نازنین،
من خسته ام
از این راه طولانی که در طلبت و بی تو پیمودم.
دیگر رمقی برایم نمانده که بخواهم بودنت را اثبات کنم؛
پس مهربانم،
خودت با صبوری بودنت را برایم اثبات کن و باش تا باشم...