#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
فروغ فرخزاد : ديدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ناگفته ها را با زبان نگه گفته بودند از من و هرچه در من نهان بود مي رميدي مي رهيدي يادم آمد كه روزي در اين راه ناشكيبا مرا در پي خويش ميكشيدي ميكشيدي آخرين بار آخرين لحظه تلخ ديدار سر به سر پوچ ديدم جهان را باد ناليد و من گوش كردم خش خش برگهاي خزان را باز خواندي باز راندي باز بر تخت عاجم نشاندي باز در كام موجم كشاندي گر چه در پرنيان غمي شوم سالها در دلم زيستي تو آه هرگز ندانستم از عشق چيستي تو؟ كيستي تو؟
فروغ فرخزاد : دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره ی او این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت : حلقه ی خوشبختی است ، حلقه زندگی است همه گفتند : مبارک باشد دخترک گفت : دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سال ها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر دید در نقش فروزنده ی او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته ، هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای ، این حلقه که در چهره ی او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه ی بردگی و بندگی است
هم چنان حالم خوب نیست ! احساس می کنم شکست خورده ام ، در زمان ُ در عرض ! از که ؟ صحبت ِ کَس نیست ... نمی دانم ... احساس می کنم ، کلمه ی ابد گنجشک ِ وجودم را مسحور ِ چشمان ِ خود کرده است !
khoda Ro shOkr dOseMon shade
Merc ... ^_^
دیروز کودکی در امتداد کوچه های پر از بی کسی این شهر شلوغ؛ دست تمنایی به سویم دراز کرد؛ خالی تر از تمامی آرزوهای کودکانه؛ دنیا عوض شده است؛٬ کودکان به دنبال نان اند و ما به دنبال عشق ...!
می دانم. . . خوب می دانم. . . . که در پشت چهره به ظاهر خندانت چه دردی نهفته است. . .
مرسی
فروغ فرخزاد :
12 سال و 11 ماه و 25 روز و 11 ساعت و 54 دقيقه قبلديدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود
مي رميدي
مي رهيدي
يادم آمد كه روزي در اين راه
ناشكيبا مرا در پي خويش
ميكشيدي
ميكشيدي
آخرين بار
آخرين لحظه تلخ ديدار
سر به سر پوچ ديدم جهان را
باد ناليد و من گوش كردم
خش خش برگهاي خزان را
باز خواندي
باز راندي
باز بر تخت عاجم نشاندي
باز در كام موجم كشاندي
گر چه در پرنيان غمي شوم
سالها در دلم زيستي تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چيستي تو؟
كيستي تو؟