❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . من فقط دارم سعی میکنم همرنگ جماعت شوم، اما می شود کمی کمکم کنید! آی جماعت… شماها دقیقا چه رنگی هستید؟ . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی …. وقتی می مانی و تحمل می کنی ، از خودت یک احمق می سازی . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهند وقتی بودن ها طعم نیاز دارند وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر میشود وقتی نگاه ها هرزه به هر سو روانه میشود وقتی غریزه احساس را پوشش میدهد وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی میشود دیگر نمی خواهمت نه تو را و نه هیچ کس دیگر را . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . روزهایم گذشت اما روزگار از من نگذشت! اما من از روزها و روزگار گذشتم ، بگذرید از من! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . زن که بـاشـے … عـاشـق شـوے “چـشـم سـفـیـد” خـطـابـَت مـے کـنـنـد ! راسـت مـے گـویـنـد . . چـشـمـانـَم سـفـیـد شـد بـه جـاده هـایـے کـه.. “تـو” .. مـُسـافـر هـیـچـکـدام نـبـودے . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفت : یا من یا سیگار ... گفتم : با سیگار میرقصم میچرخم تاب میخورم و من لذت همخوابگی را به یک نخ سیگار فروختم تو مرا به هم آغوشی می خوانی نمیدانی که من از یک نخ سیگار بیشتر از هم آغوشی لذت میبرم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
واینگونه مبتلایش می شوی ... بی آنکه حتی لحظه ای منتظرش باشی محاصره ات میکند ... غرق می شوی در یک آن ... و بعد با هوایش نفس میکشی و بی هوایش تلخی مرگ را مزه مزه می کنی ... فکرمی کنی ... کاش اینقدر غیر منتظره نبود ... کاش فرصتی داشتی برای غرق نشدن ... کاش ... اما حالا ... گرمی لذت بخش اشک ... روی سرا زیری گونه هایت تنها گواه از این لحظات دوست داشتنیست ... چشم سر را می بندی و چشم دل می گشایی... می دانی ... حالا که مبتلا شده ای ... تو را هرگز علاجی نیست ... جز غرق شدن ... حتی اینگونه غیر منتظره !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلتنـــگی بــد نیســت ، یــــــــادگــــــــــاری ســـــــت از آنـــــانی کـــــــــه دوستشان داریـــــم و دورنـــــد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار
فرقی نمی کند
تنهایی من عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو
هیچ وقت
به عمق فاجعه پی نخواهند برد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی، درک همین اکنون است زندگی، شوق رسیدن به همان فردایی*ست.. که نخواهد آمد. تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی ظرف امروز، پُر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی... آخرین فرصت همراهی با، امید است. زندگی شاید آن لبخندی*ست، که دریغش کردیم. زندگی، زمزمه*ی پاک حیات است، میان دو سکوت. زندگی، خاطره*ی آمدن و رفتن ماست. لحظه*ی آمدن و رفتن ما، تنهایی*ست... من دلم می*خواهد... قدر این خاطره را دریابیم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آغوشتـــــ بهانه ﮯ گریستـــטּ را به بــــﮯ تابـــﮯ پیچکـــﮯ مــﮯ رسانَد که ذره اــﮯ از خاطرات یک دیوار را رها نکرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باید جور دیگری ببینم باید جور دیگری بفهمم باید جور دیگری فکر کنم باید جور دیگری بشناسم ....... تا شاید ... بشود که جور دیگری زندگی کنم ........................