❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بگذار مرز تنهایی را رد کنم ... ببین...گذرنامه ام فقط مهر لبهایت را کم دارد....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اشکـــهایم که سرازیـــر میشوند دیری نمی پایدکه قنـدیل می بندد عجیــب ســـرد است هوای نبودنــــت ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مینویســــم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهــای تنــــها میروم در جوابم شاید او حتی نگویــد کیســــتی؟ شایـــد او حتی بگوید لایــق من نیســــــــتی! مینویسم من که عمــــــری با خیانــــت زیستم گاهی از من یـاد کـــــن اکنون که دیگـــر نیستم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به دنبالم نیا امروز كه من بی تاب دیروزم چه دلتنگم از این باران كه می بارد بروی عشق من امروز برو دیگر مرا نشكن شكستم من همان دیروز همان دیروز كه تو رفتی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از همه چیز بریده ام , از همه کس, از همه جا ... همه چیز برایم تداعی کننده ی یک حس غریب است. حتی بوی خوش بهار... بهاری که در همین نزدیکی است, که اگر دستت را دراز کنی می توانی بگیری اش! همه چیز برایم یاد آور رنگی خاکستری مایل به سیاه است, تداعی کننده ی روزهای نگرانی! روزهایی که فکر و ذکرم در آن روی هم مرده بودند . وای که چقدر سخت است از همه چیز بریدن!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه در حالی که... یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده! یه عالمه اشک توی چشماته! یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده... باید بگی : خب... خدافظ ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
++ دیگـر مجال گریـه از درد عاشقی نیـست //// بـــار تــرانـه ها را از دوش عشـق بـــردار ++
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
و این نــهایت شعــر است : دوسـتت دارمــ ــ ــ . . . عبارتی کـه هیــچ شاعــری تــوی گیومــه محــدودش نمی کـــند…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من باختــــــــــــــــــــم ... من پذیرفتم شكست خویش را پندهای عقل دوراندیش را من پذیرفتم كه عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است میروم شاید فراموشت كنم در فراموشی هم آغوشت كنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد