#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
گاهى سکوت مى آموزد بودن همیشه در فریاد نیســت اسطـــوره شدن یعنى در عین رفتــن بمــانى یعنى باشى یـــا نباشى دوستت داشته باشند و دلــتنگت شوند…
منم
معلم چو آمد، به ناگه کلاس؛ چو شهری فرو خفته خاموش شد سخن های ناگفته در مغزها به لب نارسیده فراموش شد معلم ز کار مداوم مدام غضبناک و فرسوده و خسته بود جوان بود و در عنفوان در شباب جوانی از او رخت بر بسته بود سکوت کلاس غم آلود را صدای رسای معلم شکست زجا احمدک جست و بند دلش از این بی خبر بانگ ناگه گسست "بیا احمدک درس دیروز را بخوان تا بدانم که سعدی چه گفت" ولی احمدک درس ناخوانده بود به جز آنچه دیروز از وی شنفت عرق چون شتابان سرشک ستم خطوط خجالت به رویش نگاشت لباس پر از وصله و ژنده اش به روی تن لاغرش لرزه داشت زبانش به لکنت بیفتاد و گفت "بنی آدم اعضای یکدیگرند" وجودش به یکباره فریاد کرد "که در آفرینش ز یک گوهرند" در اقلیم ما رنج بر مردمان زبان و دلش گفت بی اختیار "چو عضوی به درد آورد روزگار" "دگر عضوها را نماند قرار" "تو کز…، تو کز…" وای یادش نبود جهان پیش چشمش سیه پوش شد نگاهی ز سنگینی از روی شرم به پایین بیفکند و خاموش شد در اعماق مغزش به جز درد و رنج نمی کرد پیدا کلامی دگر در آن عمر کوتاه او خاطرش نمی داد جز آن پیامی دگر ز چشم معلم شراری جهید نماینده آتش خشم او درونش پر از نفرت و کینه گشت غضب می درخشید در چشم او "چرا احمدِ کودنِ بی شعور،" معلم بگفتا به لحنی گران "نخواندی چنین درس آسان بگو" "مگر چیست فرق تو با دیگران؟"
عرق از جبین، احمدک پاک کرد خدایا چه می گوید آموزگار نمی داند آیا که در این دیار بود فرق مابین دار و ندار؟ چه گوید؟ بگوید حقایق بلند؟ به شرحی که از چشم خود بیم داشت بگوید که فرق است مابین او و آنکس که بی حد زر و سیم داشت؟ به آهستگی احمد بی نوا چنین زیر لب گفت با قلب چاک "که آنان به دامان مادر خوشند و من بی وجودش نهم سر به خاک به آنها جز از روی مهر و خوشی نگفته کسی تاکنون یک سخن ندارند کاری به جز خورد و خواب به مال پدر تکیه دارند و من من از روی اجبار و از ترس مرگ کشیدم از آن درس بگذشته دست کنم با پدر پینه دوزی و کار ببین دست پر پینه ام شاهد است" سخن های او را معلم برید هنوز او سخن های بسیار داشت دلی از ستم کاری ظالمان نژند و ستمدیده و زار داشت ؟ معلم بکوبید پا بر زمین و این پیک قلب پر از کینه است "به من چه که مادر ز کف داده ای ؟" "به من چه که دستت پر از پینه است ؟!" رود یک نفر پیش ناظم که او به همراه خود یک فلک آورد نماید پر از پینه پاهای او ز چوبی که بهر کتک آورد ! دل احمد آزرده و ریش گشت چو او این سخن از معلم شنفت ز چشمان او کورسویی جهید به یاد آمدش شعر سعدی و گفت : ببین، یادم آمد، دمی صبر کن تامــل، خــدا را، تامــل، دمـی ... "تو کز محنت دیگران بی غمی" "نشاید که نامت نهند آدمی!" "مرحوم علی اصغر اصفهانی
پلک جهان می پريد دلش گواهی ميداد اتفاقی می افتد اتفاقی می افتد و فرشته ای از آسمان فرود آمد دختر فصل #پاییز و #ماه #مهربونیها ... ماه #مهر تولدت مبارك #رویای #عزیز و #مهربون
mercccc vaghean kheili ghashang bud
فدات ... امیدوارم به همه آروزهای قشنگت برسی ...
گفته بودند: از پس هر گریه، آخر خنده ایست این سخن بیهوده نیست... زندگی مجموعه ای از اشک و لبخند است خنده ی شیرینِ فروردین بازتابِ گریه ی پربارِ اسفند است... "فریدون مشیری"
رسم خوب ها همین است; حرف آمدنشان شادت می کند، و ماندنشان... با دلت چنان می کند که هنوز نرفته... دلتنگشان می شوی!
اي همه مردم، در اين جهان به چه کاريد ؟ عمر گران مايه را چگونه گذاريد ؟ هرچه به عالم بود اگر به کف آريد هيچ نداريد اگر که عشق نداريد واي شما دل به عشق اگر نسپاريد گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد عشق بورزيد دوست بداريد
#کتی تو قطار میشینه به صندلی روبرویی میگه :: به سلامتی دارین برمیگردین !!!!
به سلامتی اونایی که غصه هاشونو با خودشون قسمت میکنن و شادی هاشونو با بقیه …
سپاس آقا محمد عزیز....
به سلامتی اونایی که دلشون مث ورقه شاگرد تنبلا پاک و سفیده !
چطوری #تنبل خان ؟؟؟
Na baba merc KhObam u chetOri rOfOze
منم خوبم ...
خدآ رو شُکر ...
سوسک بهانه بود دلش بغل میخواست ، مام که تو این باغا نیستیم خودمون زودتر از اون فرار کردیم ! مردم اعصاب ندارنااااااااااا
بهله بهله دیدگاه بازت منو کشته الان
گاهى سکوت مى آموزد
12 سال و 11 ماه و 12 روز و 23 ساعت و 51 دقيقه قبلبودن همیشه در فریاد نیســت
اسطـــوره شدن یعنى در عین رفتــن بمــانى
یعنى باشى یـــا نباشى دوستت داشته باشند و دلــتنگت شوند…