❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . هـــر بار کـه دلــم هـــوای خـــــــدا کـــرد … نــــه ! هــر بار کـه خـــــــدا یــاد ِ دلــم کــــرد … تـنـم لــرزید … نــه از خــــــدا … از خــــودم ! که از شــیطــان هـــم شـیطـان تــَر شــدم … نـگـاهم را مــی دزدم … مبادا چشــمم در چشـــم خدا گــــیر کند …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . آدمــیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است … ! وقتی میخواهد با منطق حرف بزند ؛ احساساتی میشود … وقتی از احساسش میگوید ؛ آرزوهایش لو میرود … وقتی از آرزوهایش یاد میکند ؛ حسرتش رو میشود … وقتی حسرتهایش را روشن میکند ؛ منطق میتراشد … و اینگونه گند میزند به همه ی روابطش … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را؛ کاش مردان همیشه مرد باشند و زنان همیشه زن! آنگاه هر روز نه روز “زن”، نه روز “مرد” بلکه روز “انسان” است… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . من چشمهایـــم را بستم و تو قایــم شدی .. من هنـــوز روزها را می شــمارم!.. و تـــو پیدا نمیشوی !.. یا من بازی را بلــد نیستم ! یا تو جر زدی ! . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . پرم از بغض … بغض هایی که نمی شکنند … بغض هایی که همانند جلادی گردنم را گرفته اند و می خواهد مرا خفه کنند … پرم از بغض هایی بی رحم… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از تمام راز و رمزهای عشق جز همین سه حرف ساده میان تهی چیز دیگری سرم نمی شود من سرم نمی شود ولی... راستی دلم که می شود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می گفتی که طراوت باران من را به خاطرت می آورد و سخاوتش سرزمین قلبهارا آرام می سازد اما؛ امروز سیل همه چیز را با خود برد یاد حرفهای روز آخرت افتادم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به جز کمی ماه ... هیچ ستاره ای سو سو نمی زند ... تا من تنها ستاره ی ... صحنه تو باشم تا در این آخرین پرده فقط برای تو ... هنرمندانه ... بمیرم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه غم انگیز است خفتن با چشم های باز و پایان اندیشه ها را نگریستن چه غم انگیز است خفتن آنگاه که شب رفته است و از روز خبری نیست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای صحبت از دوست داشتنت یک مثنوی هم کم است... عاجزم! همین سطرهای کوچک را بپذیر! همین دوستت دارم ساده را ... .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اتفاقی نمی افتاد..!
تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد!
بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید!
آری سکوت!
سکوتی که مشحونِ تحمل هاست..
سکوتی که از دنیا بریده است!
کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند.
آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی!
نمی خواهم.. محبت نمی خواهم!
آی صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی.
تماشای تو وقت می خواست
گوشِ من پاسخی ندید
دلم می خواهد صدایت را بشنوم..
همین!