❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو ماه را بيشتر از همه دوست داشتي... و حالا ماه هر شب تو را به ياد من ميآورد ميخواهم فراموشت كنم اما... اين ماه با هيچ دستمالي از پنجره پاك نميشود...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق در لحظه پدید می آید و دوست داشتن در امتداد زمان و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم، پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود. هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست. قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت. تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما... روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟ خدا گفت: هست. قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را. خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است. آدم عاشق بود. دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد. اما هيچ كلمهاي توان سنگيني عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون كه عكس من در اشك عاشق است
عالی
14 سال و 2 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 4 دقيقه قبل
14 سال و 2 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 3 دقيقه قبل