❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زخم می خوردم و می تازیدم به ناگاه از پا در امدم نه به زخمه های تیغه ی تقدیر که به تیر ناگزیر خیانت در امید وفایش با چشما نی خونین جان کندم و شکست خوردم! چه کنم که تقدیرم این شد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
افسانه تلخ ..... دیدگاه ........فروغ فرخ زاد / دیوان اسیر
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی چشمانم را آرام میبندم صدایت در گوشم میپیچد طنین خنده هایت همه جا را پر میکند بی اختیار لبخند میزنم ولی صدایت دورو دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال توست که مرا دنبال میکند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به تو گفتم عشقم و ساده نگیر تحملم خیلی کمه
به تو گفتم اگه بازیچه بشم میکشمت
.
.
حیف روزای خوشم به پای تو حروم شدن
ممنون...بای
14 سال و 5 ماه و 24 روز و 8 ساعت و 37 دقيقه قبلشبت شیک .. بای ...
14 سال و 5 ماه و 24 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبلشب شما هم بخير
14 سال و 5 ماه و 24 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبل