❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لحظه ها در تب احساس تو میمیرندُ
تو چه بی پروایی.
که نمی اندازی اینهمه خاطر خاموش که پا سوز تو شد به درون گوری
تو چه بی احساسی که بلند میخندی به همان قلبی که
نام تو حک شده بود بر رویش.
تو چه بی مقداری!
کاین همه عاشق دلسوخته را نشمردی.
همه پروای تو این است گل آلود شوی!
همه احساس تو اینست که مسموم بخندی و...
بخندی تا که نابود شوی.
همه مقدار تو اینست که فقط قد بکشی امّا
ذره ای قدر ندانی...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
لحظه ها در گذرند...
تو یک لحظه به ایست.
اندکی ارام تر، ارام من.
تا که شاید بتوانم دست کم
جمع کنم گرد پاهای تو را...
نازنین تر ز هر آن خوب که هست روی زمین!
باش...!
نرو...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق فقط سراب است // باورش نکن // اگر تنهات گذاشت یه روزی // تعجب نکن // کار عشق بی وفائیست // غصه نخور ، گریه نکن // کل دنیا سراب است // میشود غصه نخورد؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من از تکرار این قصه برای خویش دلگیرم
گمانم از غم این عشق ، دل از هر یار برگیرم
چه رازیست در پس این غم که ان را دوست میدارم
چرا پای بلای جان همی تا صبح بیدارم؟
چرا اندیشه ام اینست که با عشق محکمن چون مشت؟
چرا با اینکه میدانم مرا یک روز خواهد کشت؟
نباید این چنین باشم ، که بهر عشق چون برده
منی که خوب میدانم چه بر روز من اورده
خدایا خوب میدانم ربوده ماه شبهایم
همین باشد دلیل این ، که من تنهای تنهایم
...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
كاش چشمان مرا خاك كنید تا نبینم كه چه تنها شده ام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش قلبم درد تنهایی نداشت سینه ام هرگز پریشانی نداشت کاش برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنفدر با نیامدنهایت غرورم را شکستی که آخر نمیدانم با آمدنت کدامین تکه های دلم شاد میشوند...