❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ما ز یاران چشم یاری داشتیم هندوانه كاشتیم اما كدو برداشتیم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتي سگهادر بيابان از گرگها رشوه ميگيرند و مترسکها در مزارع با کلاغها تباني ميکنند.... از وفاداري آدمها چه انتظاريست....؟؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اینروزها عجیب درد روحم را به دوشم میکشم... خدایا.... قرصهای فراموشیم کجاست؟!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
درويشي را ديدم شتابان مى دود گفتم : درويش كجا ؟ گفت مراسم عزا .
گفتم مگه كي مرده ؟ آهی كشيد و گفت مردانگي و وفا!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روزگاریست همه عرض بدن میخواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند / دیو هستند ولی مثل پری میپوشند / گرگهایی که لباس پدری میپوشند / آنچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند / عشق را همه با دور کمر میسنجند / خب طبیعی ست که یک روزه به پایان برسد / عشقهایی که سر پیچ خیابان برسد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آوای باد انگار آوای خشکسالیست , بگذار تا بگویم تقدیر لا ابالیست باید که عشق ورزید... باید که مهربان بود... زیرا که زنده ماندن هر لحظه احتمالیست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی و مشکلات ... به جای اینکه تَرکمون کنن، دَرکمون میکنن!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اعتبار آدم ها به حضورشان نیست به دلهره ای است که در نبودشان احساس می کنی...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
كيسه كوچك چای تمام عمر دلباخته ليوان بود ، ولى هر بار كه حرف دلش را ميزد ، صدايش در آب جوش ميسوخت ، كيسه كوچك چاى با يك تيكه نخ رفت ته ليوان حرف دلش را آهسته گفت ليوان سرخ شد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تن به سايه نميدم، من پر از روشنى ام * گوش بده معصوم من ، پر از گفتنى ام * يه شب شرجى گرم توى گوش كوچه ها * مى پيچه صداى من كه: بيا،بيا،بيا *
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گر عمري باشد ماندگار مينويسم روي كوه بيستون ميگذارم اين سخن به يادگار زنده باد ياران خوب روزگار