❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ابر هم از بارشش قصد فداکاری نداشت! عقده در دل داشت روی خاک خالی کردو رفت...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از همان ابتدا دروغ گفتند! مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟! پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست! از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!... اصلا این "او" را که بازی داد؟!... که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! می بینی قصه ی عشقمان! فاتحه ی دستور زبان را خوانده است...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: "مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خودت میدونی میدونم دلیل رفتنت چی بود, اما می تونستی نری چرا می گی قسمت نبود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من دلم تنگ کسی است که به دل تنگی من میخندد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند آسمان را دریاب...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنقدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند سرشان کلاه میگذاشت و در فصول دیگر کلاهشان را بر میداشت....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از دودلی خسته شده ام ، یکی از آنها را برای زاپاس کنار گذاشتم....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
منزجرم از کسانی که با اشتیاق حال آدم را میپرسند، با آن که میدانند حال مزخرفی داری. انتظار هم دارند که بگویی ”خوبم”...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
او که می رود نمی داند اما او که بدرقه می کند می داند کاسه ی آب معجزه نمی کند...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار نیمه گم شده ات را کامل بیابی!!!!!