❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا: رحمتی کن تا ایمان ، نام و نان برایم نیاورد. قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم. تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین میگیرند و برای دنیا کار می کنند .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ای آزادی، تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ! ... ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم. ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام ! و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان ثابت کرد... دیدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شگفتا ... تا بود ندیدمش...! تا میخواند نشنیدمش...! وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبارخواهیم خفت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا : شهرت منی را که:”میخواهم باشم” قربانی منی که ” میخواهند باشم” نکند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بقول ویکتورهوگو که می گوید: لبخند کوتاهترین فاصله بین دو نفر است و نزدیک ترین راه برای تسخیر دلها .... انسان تنها آفریده ای است که میتواند بخندد، پس لبخند بزن دوست من..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هر لحظه حرفی در ما زاده میشود هر لحظه دردی سر بر میدارد و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند این ها بر سینه میریزند و راه فراری نمییابند مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایشاش چه اندازه است؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست