اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند،
رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد!
پرسید: واسه چی بارانه؟
دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده !؟
یه نفر از ته کلاس داد زد : خوبه اون روز آفتابی نبوده !!!
مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود.ناگهان پسر 6 ساله اش سنگی برداشت وبا آن چند خط روی بدنه ماشین کشید.مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که دردستش داشت، این کار را می کرد!
در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را ازدست داد. وقتی پسرک پدرش را دید …
با نگاهی دردناک پرسید: بابا!! کی انگشتانم دوباره رشد میکنند؟ مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد..
او به سمت ماشینش برگشت و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که ازکرده خود بسیار ناراحت و پشیمان
بود، به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود:
اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند،

13 سال و 2 ماه و 5 روز و 14 ساعت و 57 دقيقه قبلرسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد!
پرسید: واسه چی بارانه؟
دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده !؟
یه نفر از ته کلاس داد زد : خوبه اون روز آفتابی نبوده !!!